تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ارث زوجه از زمين (فارسى) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
يُوصيكُمُ اللَّهُ فى أَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ « 1 » حكم خدا درحق فرزندان شما اين است كه پسردوبرابر دختر ارث برد روشن است كه اين آيه ، فقط در مقام بيان « سهم جنس ( مذكر يا مونث ) وارث » است و مىفرمايد : « سهم ارث مذكر دو برابر سهم ارث مونث است » ؛ امّا اينكه وارث چه كسى است ؟ و آيا فرزندى كه قاتل پدر است و يا فرزندى كه مرتد و كافر شده است ، نيزاز اموال والدين ارث مىبرد يا خير ؟ ؛ اين آيه در مقام بيان ، نيست و از اين حيث اجمال دارد ؛ ولى دلائل ديگرى ( يعنى روايات ) بيان مىكنند كه ، فرزندِ قاتلِ پدر يا فرزندِ مرتد و يا فرزندِ كافر ، كه پدرش مسلمان است ، ارث نمىبرد . بنابراين در اينكه آيا منظور از « ما ترك » ، « جميع ما ترك حتى عقار » است و يا اينكه آيا منظور « بعض ما ترك » است ؟ بايد گفت آيه از اين جهت « اجمال » دارد . « و الله اعلم » ج : درباره‌ى حرف « مِنْ » در ممّا - وجه اول : اينكه « مِنْ » در « مِمَّا » تبعيضيه باشد ؛ در اين صورت مشكل تعارض آيه با روايات ، حل مىشود ، امّا فقط يك اشكال باقى مىماند . « 2 »
هامش
( 1 ) . سوره مباركه نساء ، آيه شريفه 11 ( 2 ) . لازم به ذكر است وجه دوم در كلام استاد - دامت بركاته - ذكر نگرديد ولى به نظر مىرسد وجه دوم اين باشد كه : وجه دوم : اينكه « مِنْ » در « مِمَّا » ابتدائية يا زائده باشد ؛ در اين صورت ظاهراً مشكل تعارض آيه با روايات ، وجود دارد كه نظر حضرت استاد - دامت بركاته - اين است كه آيه از جهت بيان محروميّت يا عدم محروميّت زوجه از جميع يا بعض ما ترك زوج ، در مقام بيان نيست و از اين حيث اجمال دارد . اشكال وارده بر وجه دوم تنهانكته‌اى كه به ذهن مىرسد اينكه : دراين آيات ، دربيان سهام دوگونه تعبير آمده ، دربعضى ازسهام مثل « نصف » و « دوسوم » عددبه « كل مال » يا به « ما ترك » اضافه شده ، ولى درسهام كمترازنصف ودوسوم نظير « ثلث » ، « سدس » و « ربع » ، عدد اضافه نشده مثلًا نفرموده « ربع ما ترك » يعنى نفرمود : ربع ازآنچه باقى گذاشته‌ايد ! ؟ پس دراين مورد جاى اين سؤال باقيست كه اين تفاوت درتعبيربراى چيست ؟ وچرا در نصف ، عدد رااضافه كرد و فرمود : « نِصْفُ ماتَرَكَ أَزْواجُكُمْ » ولى درربع بدون اضافه آورد وفرمود : « وَلَهُنَّ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْتُمْ » . پاسخ اين اشكال اين است كه : از يك طرف وقتى كلمه‌اى بدون اضافه مىآيد بايد باكلمه « من » به پايان برسد ، حال چه اين كلمه درظاه ركلام آورده شودوچه درتقدير گرفته شود ؛ ازطرف ديگر كلمه نامبرده ابتداكردن وآغازنمودن رامىرساند ، پس درجايى اضافه قطعمى شود و كلمه « من » بهكار مىرود كه مدخول « من » نسبت به ما قبلش اندك وياشبيه به اندك باشد ومستهلك درآن به شمارآيد نظير : سدس وربع وثلث نسبت به مجموع كه درچنين مواردى كلمه وعدد رابدون اضافه وباحرف « من » مىآورند ، لذامىبينى مدرمسئله‌ى ارث فرموده : « السُّدُسُ مِمَّاتَرَكَ » ، « فَلِأُمِّهِ الثُّلُثُ » ، « فَلَكُمُ الرُّبُعُ » ولى درمورد « نصف » و « دوسوم » عدد رابه مجموع مال اضافه كرد وفرمود : « فَلَهُنَّ ثُلُثاماتَرَكَ » ، « فَلَهَا النِّصْفُ » ، كه اين نيزدر تقديراضافه شده وتقديرآن « نصف ماترك » است والف ولام كه برسرش آمده به جاى مضاف اليه است . . . ( برداشتى از ترجمه تفسير الميزان ، علامه طباطبايى ( رحمه الله ) ، ج 4 ص 335 ) نتيجه : اگر بپذيريم كه كلمه « من » در آيه شريفه ، براى ابتداييت است ، امّا همان‌طور كه استاد فرمودند آيه از جهت محروميّت و يا عدم محروميّت زوجه از جميع يا بعض ما ترك زوج ، در مقام بيان نيست و از اين حيث ، اجمال دارد . و الله العالم .