لم يكن ظاهراً فى خصوص الاراضى المشغولة . . . ليس ظاهراً فى
مطلق الاراضى » « 1 »
بدرستى كه عقر بر هر چيزى كه داراى اصل باشد اطلاق مىشود ، پس عقر به منزله فرع است ؛ لذا به زمين خاليه عقر گفته نمىشود ولى وقتى عقر به كلمه ديگرى اضافه شود ، مىگويند : زمين خانه ، زمين حوض ، زمين باغچه و زمين باغ .
. . . بدرستى كه اصل در استعمال عقر و عقار ، كاربرد اين دو كلمه در هر چيزى است كه داراى اصل است همچون خانه و گاهى هم در خصوص خانه و قصرى كه محور اهل روستا است استعمال شده ؛ . . . ولى اگر كلمه عقار ظهور در خصوص اراضى مشغوله نداشته باشد ، . . . ظهور در مطلق زمين هم ندارد .
مناقشه بر استدلال بعض الاعاظم
بر برداشت خاصى كه فقيه بزرگوار معاصر - دامت بركاته - از معناى « عقار » كرده و بر اين مبنا نيز ، استدلالاتى مطرح فرمودند ، چند ايراد وارد است :
* اولًا : لغويون بين موردى كه « عَقار » به صورت « مطلق » استفاده شده باشد و بين موردى كه « عَقار » به صورت « مضاف » استفاده شده باشد ، فرق قائلاند ؛ يعنى :
- زمانى كه كلمهى « عقار » به نحو « مطلق » - و بدون اضافه به كلمه ديگرى - استعمال شده باشد ، آن را به « مطلق ارض » اطلاق مىكنند ، اگر چه زمين خالى باشد .
اما :
- زمانى كه كلمهى « عقار » به نحو « مضاف » - و با اضافه به كلمه ديگرى - استعمال شده باشد ، معنايآن تغيير كرده و ديگر در زمين خالى استعمال نمىشود ؛ در اين صورت « عقار البيت » معنايش ، « متاع البيت » مىگردد .
* ثانياً : اينكه فرمودند : « عقار » حتماً در جايى است كه فرعى وجود داشته باشد صحيح نبوده و مورد قبول نيست ؛ البته منشأاين استدلال ، خلطى است كه درباره معناى كلمهى « عقار » از كلام راغب در « المفردات فى غريب القرآن » و طريحى
* در « مجمع البحرين » داشتهاند ؛ امّا با دقّت در عبارات اين دو كتاب ، روشن مىشود كه
*
هامش
( 1 ) . ر . ك . به : همان .