« بناء » ، « نخل » و « بستان » ، زمين است ؛ لذا ، به زمين ، « عقار » اطلاق مىشود ، هر چند ممكن است « بناء » ، « نخل » و « بستان » در آن وجود نداشته باشد .
* ثانياً : فرقى بين وجود يا عدم وجود فرع بر روى اصل نگذاشته است .
نتيجه : « عقار مطلق » به معناى « مطلق ارض »
با توجه به نظر لغويون كه بيان آن گذشت نتيجه مىگيريم كه : اگر « عقار » به طور مطلق و بدون اضافه استعمال شده باشد ، در لغت به معناى « مطلق ارض » است ؛ البته گاهى اوقات به « نخل » و « ضيعه » هم « عقار » اطلاق شده ، امّا در معناى « مطلق ارض » هم استعمال شده است .
به هر روى « عقار » هم براى « ارض مشغوله » استعمال شده هم براى « ارض خاليه و باير » ؛ بنابراين عرب ، به « ارض » ، « عقار » مىگويد .
ب : كلمهى « رباع »
در اكثر كتب لغت « ربع » به معناى « خانه » ، « منزل » و « وطن » آمده است ؛ به عنوان مثال فراهيدى در كتاب « العين » - كه از قديمىترين كتب لغوى است - ، همين معنا را اختيار نموده است ؛ حال به عبارات برخى از لغويون توجه فرماييد :
- فراهيدى در كتاب « العين » در اين باره مىگويد :
« والرَّبْعُ : المنزلْوالوطنُ » « 1 »
ربع به معناى منزل و وطن است
- جوهرى در كتاب « الصحاح فى اللغة » ابتداءمىنويسد :
« الرَبْعُ : الدارُ بعينها حيثُ كانت وجمعها رِباعٌ ورُبوعٌ وأَرْباعٌ وارْبَعٌ » « 2 »
رَبع به معناى خود خانه و ساختمان است ؛ البته تا زمانى كه وجود داشته باشد و جمع رَبع ، رباع ، ربوع ، ارباع و اربع مىباشد .
هامش
( 1 ) . ر . ك . به : كتاب العين ، خليل بن احمد فراهيدى ، ج 1 ، ص 113
( 2 ) . ر . ك . به : صحاح فى اللغة ، جوهرى ، ج 1 ، ص 237