فِى عُقْرِ ديارهمإِلَّا ذَلُّوا « 1 » و فى الحديث ذكر العَقار كسَلام و هو كل ملك ثابت له أصل كالدار و الارض و النخل و الضياع و منه قولهم : ما له دار و لا عقار و جمع العَقار ، عَقارات » . « 2 »
عقر دار يعنى اصل دار . . . و ابن فارس مىگويد : عقر ، به اصل هر چيزى اطلاق مىگردد . . . و در خبرى [ از امام على ( ع ) ] آمده است : [ به خدا سوگند ] هيچ قومى در زمين خانه خود جنگ نكرد مگر اينكه ذليل شد و شكست خورد و در حديث آمده [ ضبط صحيح ] عقار به فتح عين همچون سلام است وعقار به هر ملكى اطلاق مىشود كه داراى اصل و ريشهاى است هم چون خانه و زمين و نخل و زمين كشاورزى [ البته ] در مورد كسى كه چيزى ندارد [ نيز ] گفته مىشود كه نه خانه دارد و نه عقار و جمع عَقار ، عَقارات است .
- راغب اصفهانى « 3 » در كتاب « المفردات فى غريب القرآن » مىگويد :
« عقر : عقر الحوض والدار وغيرهما أصلها ويقال له عقروقيل : ماغزى قوم فى عقردارهم قط إلاذلوا وقيل للقصر عقرة وعقرته أصبت عقره أى أصله نحو رأسته ومنه عقرت النخل قطعته منأصله » . « 4 »
كلمهى عقر در استعمالاتى مانند : عقر حوض و عقر خانه و غير آن به معناى اصلِ آن است و گفته مىشود او عقر [ يعنى زمين ] دارد و نيز گفته شده است هيچ قومى در اصل خانهشان مورد تهاجم قرار نگرفتهاند مگر اينكه ذليل شدند و اين كلمه به قصر نيز گفته شده : عقرة و كلمه عقرته يعنى به اصلش [ و ] نزديك سرش رسيدم و از همين كلمه است ؛ كلمه عقرت النخل به معنى اينكه از اصلش قطع كردم .
- ابن اثير در كتاب « النهاية فى غريب الاثر » نيز مىگويد :
« العَقار بالفتح : الضَّيعةُ والنَّخل والارض ونحوذلك » . « 5 »
عقار به فتح عين به معناى زمين كشاورزى و نخل و مطلق ارض و امثال اينها آمده است .
ادّعاى بعض الأعاظم : عَقاربه زمين خانه و يا حداقل به زمين مشغوله مىگويند نه مطلق اراضى .
يكى از فقهاى بزرگوار معاصر - دام عزه - با طرح اين ادّعا كه « عقار به زمين خانه و يا حدّاقل به زمين مشغوله اطلاق مىگردد نه مطلق اراضى ! ؟ » مىخواهند نتيجه بگيرند كه زوجه از مطلق اراضى محروم نيست بلكه از فقط از زمين خانه مسكونى محروم است ؛ حاصل اظهار نظر اينفقيه معاصر - دامت بركاته - ، كه منشأ فتواى ايشان نيز شده ، چنين است كه مىفرمايند :
* اولًا : بعد از مراجعه به كتب لغت و كاربرد اصطلاحى عقار ، متوجه مىشويم كه :
- در لغت - نزد لغويون - از « عقار » به عنوان « الأرض المشغولة » ياد مىشود نه « الأرض الخالية » ؛ يعنى فقط به زمينى كه در آن ساختمان يا درخت يا زراعتى باشد ، « عقار » اطلاق مىكنند .
هامش
( 1 ) . ر . ك . به : نهج البلاغه ، خطبه 27 ، باب دعوت مردم به جهاد ، ص 69 اصل فرمايش حضرت اين است : « مَا غُزِىَ قَوْمٌ قَطُّ فِى عُقْرِ دَارِهِمْ إِلَّا ذَلُّوا » .
( 2 ) . ر . ك . به : مجمع البحرين و مطلعال نيرين ، طريحى ، ج 3 ، ص 410
( 3 ) . ابوالقاسم ، حسين بن محمد ، معروفبه راغب اصفهانى متوفاى سال 502 ه - ق .
( 4 ) . ر . ك . به : المفردات فى غريب القرآن ، راغب اصفهانى ، ج 1 ، ص 449
( 5 ) . ر . ك . به : النهاية فى غريب الاثر ، ابن اثير ، باب العين مع القاف ، ج 3 ، ص 529 .