و :
- در اصطلاح نيز - نزد فقيهان - از « عقار » به عنوان « الأرض المشغولة » ياد مىشود نه « الأرض الخالية » ؛
پس اهل لغت « عقار » را در « الارض المشغولة » به كار بردهاند .
* ثانياً : اينكه گفته مىشود : زوجه از « عقار » ارث نمىبرد ، منظور همان « زمين خانهاى » است كه او در آن سكونت داشته يا اينكه لااقل در صورت توسعه در اطلاق ، از « زمين مشغوله » ارث نمىبرد ؛ نه اينكه از « مطلق اراضى » محروم است و ارث نمىبرد .
* ثالثاً : كلام طُريحى در « مجمع البحرين » و راغب در « المفردات » درباره « عقر » مؤيّد اين نظر است ؛ زيرا ، راغبمىگويد : بدرستى كه « عقر » بر هر چيزى كه داراى « اصل » باشد اطلاق مىشود ، پس « عقر » به منزلهى فرع است ؛ لذابه زمين خاليه ، عقر گفته نمىشود ؛ از اين رو ، هنگامى كهعقر به كلمه ديگرى اضافه شود ، مىگويند : زمين خانه ، زمين حوض ، زمين كشاورزى و يا زمين باغ .
بنابراينبايد اصل يا زمينى وجود داشته باشد تا فرعى همچون خانه بر آن بار شود ، پس عقار فرع بر اصل است ، يعنى زمانى عقار وجود دارد كه اصلى نيز وجود داشته باشد .
* رابعاً : « زوجه فقط از خانه مسكونى ارث نمىبرد » ؛ پس فرقى بين « عقار » و « دور » وجود ندارد .
اصل استدلال ايشان چنين است :
« إن العقر يُقال على كل شىءٍ له اصل فالعَقر بمنزِلة الفرع فلايقال فى الارض الخالية عَقرٌ و لكن يُقال عقرُ الدار ، عقرُ الحوض ، عقر الروضة و عقر البستان » « 1 » و « إنَّ الاصل فى الاستعمال العَقر و العَقار استعمالهُما فى كل شىءٍ له اصلٌ كالدار و قد استُعمِل فى خصوص الدار و فى القصر الذى يكون معتمداً لاهل القرية . . . فلو
هامش
( 1 ) . ر . ك . به : ارث الزوجة ، آيت الله العظمى حاج شيخ لطف الله صافى گلپايگانى دامت بركاته .