« دمدمه » و هلاكت باز مىگردد
نكتهها :
1 - خلاصه سرگذشت قوم ثمود
قوم « ثمود » چنان كه گفتيم در سرزمينى ميان مدينه و شام ( بنام وادى القرى ) زندگى مىكردند ، آئينشان بتپرستى و در انواع گناهان غوطه ور بودند ، صالح پيغمبر بزرگ الهى از ميان آنان برخاست ، و براى هدايت و نجاتشان همت گماشت ، ولى آنها نه دست از بتپرستى برداشتند ، و نه در طغيان و گناه تجديد نظر كردند .
هنگامى كه تقاضاى معجزه اى كردند خداوند ناقه ( شتر ماده اى ) را به طريق اعجازآميز و خارق العاده از دل كوه برآورد ، ولى براى اينكه آنها را در اين مورد بيازمايد دستور داد يك روز تمام آب قريه را در اختيار اين ناقه بگذارند ، و روز ديگر در اختيار خودشان باشد ، حتى در بعضى از روايات آمده كه در آن روز كه از آب محروم بودند از شير ناقه بهره مىگرفتند ، ولى اين معجزه بزرگ نيز از لجاجت و عناد آنها نكاست ، هم طرح نابودى ناقه ريختند ، و هم كشتن صالح ع را چرا كه او را مزاحم اميال و هوسهاى خود مىديدند .
نقشه نابودى ناقه چنان كه گفتيم به وسيله مرد بسيار بيرحم و شقاوتمندى بنام « قدار بن سالف » عملى شد و او با ضرباتى ناقه را از پاى در آورد .
اين در حقيقت اعلان جنگ با خدا بود ، چرا كه مىخواستند با از ميان بردن ناقه كه معجزه صالح بود نور هدايت را خاموش كنند ، اينجا بود كه حضرت صالح به آنها اخطار كرد كه سه روز در خانههاى خود از هر نعمتى مىخواهند