روى اين مساله تكيه شده است كه فلاح و رستگارى در تزكيه نفس است ، و محروميت و شكست و بدبختى در ترك تزكيه است .
در واقع مهمترين مساله زندگى انسان نيز همين مساله است ، و در حقيقت قرآن با تعبير فوق مطلب را بازگو مىكند كه رستگارى انسان نه در گرو پندارها و خيالها است ، نه در سايه مال و ثروت و مقام ، نه وابسته به اعمال اشخاص ديگر ( آن گونه كه مسيحيان تصور مىكنند كه فلاح هر انسانى در گرو فداكارى عيساى مسيح است ) و نه مانند اينها .
بلكه در گرو پاكسازى و تعالى روح و جان در پرتو ايمان و عمل صالح است .
بدبختى و شكست انسان نيز نه در قضا و قدر اجبارى است ، و نه در سرنوشتهاى الزامى نه معلول فعاليتهاى اين و آن ، بلكه تنها و تنها به خاطر آلودگى به گناه و انحراف از مسير تقوى است .
در تواريخ آمده است كه همسر عزيز مصر ( زليخا ) هنگامى كه يوسف مالك خزائن ارض شد و حاكم بر سرزمين مصر گشت ، او را ملاقات كرد و گفت :
ان الحرص و الشهوة تصير الملوك عبيدا ، و ان الصبر و التقوى يصير العبيد ملوكا ، فقال يوسف قال اللَّه تعالى : إِنَّه مَنْ يَتَّقِ وَيَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّه لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ : « حرص و شهوت پادشاهان را برده ساخت ، و صبر و تقوى بردگان را پادشاه » يوسف سخن او را تصديق كرد و اين كلام الهى را به او خاطر نشان ساخت : « هر كس كه تقوى و شكيبايى را پيشه كند خداوند اجر نيكوكاران را ضايع نمىسازد » ( 1 ) .
همين معنى به عبارت ديگرى نقل شده كه همسر عزيز مصر در رهگذرى نشسته بود كه موكب يوسف از آنجا عبور كرد ، زليخا گفت : الحمد للَّه الذى جعل الملوك بمعصيتهم عبيدا ، و جعل العبيد بطاعتهم ملوكا :
هامش
( 1 ) « محجة البيضاء » جلد 5 صفحه 116 .