اين خطبه كه تنها به قسمتى از آن در اينجا اشاره كردهايم بقدرى تكان دهنده و گويا و صريح است كه « ابن ابى الحديد » معتزلى مىگويد : من به كسى كه همه امتها به او سوگند ياد مىكنند قسم مىخورم كه از پنجاه سال پيش تا كنون بيش از هزار بار اين خطبه را خواندهام ، و در هر بار در درون قلبم لرزش و ترس و پند و موعظه تازه اى پديد آمده ، و در روحم به سختى اثر گذارده ، اعضاء و جوارحم به لرزه افتاده ، و هرگز نشده كه در آن تامل كنم جز اينكه در آن حال به ياد مرگ خانواده و بستگان و دوستانم افتادهام و درست برايم مجسم شده كه من همانم كه امام ع توصيف فرموده است .
چقدر واعظان و خطبا و گويندگان و افراد فصيح در اين باره سخن گفته اند ، و من گوش فرا دادهام ، و در سخنان آنها دقت كردهام ، ولى در هيچيك تاثير سخن امام ع را نيافتهام ! .
اين تاثيرى كه سخن او در قلب من مىگذارد يا از ايمانى سرچشمه مىگيرد كه به گوينده آن تعلق دارد ، و يا نيت يقين و اخلاص او سبب شده است كه اينچنين در ارواح نفوذ كند ، و در قلوب جايگزين شود » ( 1 ) .
او در قسمت ديگرى از سخنانش مىگويد : ينبغى لو اجتمع فصحاء العرب قاطبة فى مجلس و تلى عليهم ان يسجدوا له ! : « سزاوار است اگر فصحاء عرب همگى در مجلسى اجتماع كنند و اين خطبه براى آنها خوانده شود در برابر آن سجده كنند ، و در همين جا اشاره به گفتار معاويه در باره فصاحت امير مؤمنان على ع مىكند كه مىگويد : و اللَّه ما سن الفصاحة لقريش غيره :
« به خدا هيچكس فصاحت را براى قريش غير او پايه گذارى نكرد » !
هامش
( 1 ) شرح « نهج البلاغه » « ابن ابى الحديد » جلد 11 صفحه 153