« زور » ( بر وزن قمر ) به معنى كج شدن قسمت بالاى سينه است ، و از آنجا كه دروغ نوعى انحراف از حق است ، به آن ، « زور » ( بر وزن نور ) اطلاق مىشود .
« مقابر » جمع « مقبرة » به معنى محل قبر ميت است ، و زيارت كردن مقابر در اينجا يا كنايه از مرگ است ( طبق بعضى از تفاسير ) و يا به معنى رفتن به سراغ قبرها براى شماره كردن و تفاخر نمودن ( طبق تفسير مشهور ) .
و همانگونه كه گفتيم معنى دوم صحيحتر به نظر مىرسد ، و يكى از شواهد آن سخنى است كه از امير مؤمنان على ع در اين زمينه در نهج البلاغه آمده است كه بعد از تلاوت « * ( أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ ) * » فرمود :
يا له مراما ما ابعده ؟
و زورا ما اغفله ؟ و خطرا ما أفظعه ؟ لقد استخلوا منهم اى مدكر و تناوشوهم من مكان بعيد ، ا فبمصارع آبائهم يفخرون ؟ ام بعد يد الهلكى يتكاثرون ؟ يرتجعون منهم اجسادا خوت ، و حركات سكنت ، و لان يكونوا عبرا احق من ان يكونوا مفتخرا ! :
« شگفتا ! چه هدف بسيار دورى ؟ و چه زيارت كنندگان غافلى ؟ و چه افتخار موهوم و رسوايى ؟ به ياد استخوان پوسيده كسانى افتادهاند كه سالها است خاك شدهاند ، آن هم چه يادآورى ؟ با اين فاصله دور به ياد كسانى افتادهاند كه سودى به حالشان ندارند ، آيا به محل نابودى پدران خويش افتخار مىكنند ؟
و يا با شمردن تعداد مردگان و معدومين خود را بسيار مىشمرند ؟ آنها خواهان بازگشت اجسادى هستند كه تار و پودشان از هم گسسته ، و حركاتشان به سكون مبدل شده .
اين اجساد پوسيده اگر مايه عبرت باشند سزاوارتر است تا موجب افتخار گردند « ! ( 1 ) .
هامش
( 1 ) « نهج البلاغه » خطبه 221