« چنان نيست كه او مىپندارد » ( گمان مىكند مىتواند پا بر گردن پيغمبر به هنگام سجده بگذارد و او را از اين برنامه الهى باز دارد ) ( كلا ) .
« اگر دست از اين جهل و غرور خود برندارد ، موى جلو سر او را گرفته و به سوى عذاب مىكشانيم ( * ( لَئِنْ لَمْ يَنْتَه لَنَسْفَعاً بِالنَّاصِيَةِ ) * ) .
« همان پيش سر دروغگوى خطا كار » ! ( * ( ناصِيَةٍ كاذِبَةٍ خاطِئَةٍ ) * ) .
لنسفعا از ماده « سفع » ( بر وزن عفو ) به گفته بعضى از مفسران معانى مختلفى دارد : گرفتن و به شدت كشيدن ، سيلى به صورت زدن ، چهره را سياه كردن ( آن سه قطعه سنگى را كه به هنگام گذاردن ديگ بر روى آتش پايههاى ديگ را تشكيل مىدهد نيز « سفع » مىنامند چرا كه سياه و دود آلوده است ) و بالآخره علامت گذاردن و خوار كردن ( 1 ) .
و از همه مناسبتر در اينجا همان معنى اول است ، هر چند در آيه مورد بحث معانى ديگر نيز احتمال دارد .
به هر حال آيا منظور اين است كه اين ماجرا در قيامت واقع مىشود كه موى پيش سر امثال ابو جهل را مىگيرند و به سوى آتش دوزخ مىكشانند ، يا در دنيا تحقق مىيابد ، و يا هر دو ؟ ! بعيد نيست هر دو باشد ، و شاهدش روايت زير است .
در روايتى مىخوانيم : هنگامى كه سوره الرحمن نازل شد پيغمبر ص به يارانش فرمود : چه كسى از شما اين سوره را بر رؤساى قريش مىخواند ؟
حاضران در پاسخ كمى سكوت كردند ، چرا كه از آزار سران قريش بيمناك بودند .
« عبد اللَّه بن مسعود » برخاست و گفت : اى رسول خدا ! من اين كار را
هامش
( 1 ) « فخر رازى » جلد 32 صفحه 23 .