مىكنم . . . ابن مسعود كه جثه اى كوچك داشت و از نظر جسمانى ضعيف بود برخاست و نزد سران قريش آمد ، آنها را در گرد كعبه جمع ديد ، تلاوت سوره الرحمن را آغاز كرد .
« ابو جهل » برخاست و چنان سيلى به صورت او زد كه گوش او پاره شد ، و خون جارى گشت ! ابن مسعود گريان به خدمت پيامبر ص آمد ، هنگامى كه چشم پيامبر ص بر او افتاد ، ناراحت شد ، سر را به زير انداخت و در غم و اندوه عميقى فرو رفت .
ناگهان جبرئيل نازل شد در حالى كه خندان و مسرور بود ، فرمود : اى جبرئيل چرا مىخندى در حالى كه ابن مسعود گريان است ؟ عرض كرد به زودى دليل آن را خواهى دانست .
اين ماجرا گذشت ، هنگامى كه مسلمانان روز جنگ بدر پيروز شدند ابن مسعود در ميان كشتههاى مشركان گردش مىكرد ، چشمش به ابو جهل افتاد ، در حالى كه آخرين نفسهاى خود را مىكشيد ، ابن مسعود روى سينه او قرار گرفت هنگامى كه چشمش به او افتاد ، گفت : اى چوپان ناچيز ! بر جايگاه بلندى قرار گرفته اى ! ابن مسعود گفت الاسلام يعلو و لا يعلى عليه :
« اسلام برترى مىگيرد و چيزى بر اسلام برترى نخواهد گرفت » .
ابو جهل به او گفت به دوستت محمد بگو : احدى در زندگى در نظر من از او مبغوضتر نبود و حتى در حال مرگم ! هنگامى كه اين سخن به گوش پيغمبر ص رسيد فرمود : فرعون زمان من ، از فرعون موسى بدتر بود ، چرا كه او در واپسين لحظات عمر گفت : من ايمان آوردم ، ولى اين طغيانش بيشتر شد ! سپس ابو جهل رو به ابن مسعود كرد و گفت : سر مرا با اين شمشير قطع
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 171
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص١٧١