به گلوگاهش برسد « ( * ( كَلَّا إِذا بَلَغَتِ التَّراقِيَ ) * ) ( 1 ) .
آن روز است كه چشم برزخى او باز مىشود ، حجابها كنار مىرود ، نشانههاى عذاب و كيفر را مىبيند ، و به اعمال خود واقف مىشود ، و در آن لحظه ايمان مىآورد ، ولى ايمانى كه هرگز مفيد به حال او نخواهد بود .
« تراقى » جمع « ترقوه » به معنى استخوانهايى است كه گرداگرد گلو را گرفته است ، و رسيدن جان به گلوگاه ، كنايه از آخرين لحظات عمر است ، زيرا هنگامى كه روح از بدن بيرون مىرود ، اعضايى كه فاصله بيشترى از قلب دارند ( مانند دست و پاها ) زودتر از كار مىافتند ، گويى روح تدريجا خود را از بدن بر مىچيند تا به گلوگاه برسد .
در اين هنگام اطرافيان او سراسيمه و دستپاچه به دنبال راه نجاتى مىگردند « و گفته مىشود ، آيا كسى هست كه بيايد و اين بيمار را از مرگ نجات دهد » ( وَقِيلَ مَنْ راقٍ ) .
اين سخن را از روى عجز و ياس و بيچارگى مىگويند ، در حالى كه مىدانند كار از كار گذشته است ، و از دست طبيب نيز كارى ساخته نيست .
« راق » از ماده « رقى » ( بر وزن نهى ) و « رقيه » ( بر وزن خفيه ) به معنى « بالا رفتن » است ، اين واژه ( رقيه ) به اوراد و دعاهايى كه موجب نجات مريض مىشود اطلاق گرديده ، به خود طبيب از آنجا كه بيمار را رهايى مىبخشد و نجات مىدهد نيز « راقى » گفتهاند ، بنا بر اين مفهوم آيه چنين است كه اطرافيان
هامش
( 1 ) « اذا » در اينجا شرطيه است و جزاء آن محذوف است ، و در تقدير چنين است « * ( إِذا بَلَغَتِ التَّراقِيَ ) * انكشف له حقيقة الامر ، و وجد ما عمله » ضمنا فاعل در « بلغت » « نفس » است كه محذوف مىباشد و از قرينه كلام ، معلوم مىشود .