گفت : فكر مىكنيد او كاهن است ؟ آيا هرگز آثار كهانت بر او ديدهايد ؟
گفتند : نه .
گفت : تصور مىكنيد او شاعر است ؟ آيا هرگز ديدهايد لب به شعر بگشايد ؟
گفتند : نه .
گفت : پس فكر مىكنيد او دروغگو است ؟ آيا هرگز سابقه دروغى در باره او داريد ؟ گفتند : نه ، او نزد ما هميشه به عنوان « صادق امين » قبل از ادعاى نبوتش شناخته شده .
در اينجا قريش به « وليد » گفتند : پس به عقيده تو در باره او چه بگوئيم ؟
وليد فكر كرد و نگاهى نمود ، و چهره درهم كشيد و گفت : او فقط مرد ساحرى است ، مگر نديدهايد ميان مرد و خانواده و فرزندان و دوستانش جدايى مىاندازد ؟
( گروهى به او ايمان مىآوردند و از خانواده خود جدا مىشوند ) .
بنا بر اين او ساحر است و آنچه مىگويد سحرى است جالب ! ( 1 ) .
تفسير : « وليد » آن ثروتمند مغرور حق نشناس !
در تعقيب آيات گذشته كه كافران را به طور جمعى مورد انذار قرار مىداد ، آيات مورد بحث بالخصوص روى بعضى از افراد آنها كه مؤثرتر بودند انگشت گذارده و با تعبيراتى گويا و رسا و كوبنده او را زير رگبار شديدترين
هامش
( 1 ) « مجمع البيان » جلد 10 صفحه 386 - اين شان نزول را بسيارى از مفسران مانند « قرطبى » و « مراغى » و « فخر رازى » و « فى ظلال القرآن » و « الميزان » و غير آنها ( با تفاوتهايى ) نقل كردهاند .