شان نزول :
براى اين آيات دو شان نزول ذكر شده است :
1 - قريش در « دار الندوة » ( مركزى در نزديكى مسجد الحرام كه براى شور در مسائل مهم در آن جمع مىشدند ) اجتماع كردند ، « وليد » ( مرد معروف و سرشناس مكه كه مشركان به عقل و درايت او معتقد بودند و در مسائل مهم با او به مشورت مىپرداختند ) رو به آنها كرده گفت : شما مردمى هستيد داراى نسب و الا ، و عقل و خرد ، و عرب از هر سو به سراغ شما مىآيند ( براى زيارت خانه كعبه و غير آن ) و پاسخهاى مختلفى از شما مىشنوند حرف خود را يكى كنيد .
سپس رو به آنها كرده گفت : شما در باره اين مرد ( اشاره به پيغمبر اكرم ) چه مىگوئيد ؟ گفتند مىگوئيم « شاعر » است ! وليد چهره درهم كشيد و گفت ما شعر بسيار شنيدهايم ، اما سخن او شباهتى به شعر ندارد ، گفتند : مىگوئيم « كاهن » است ، گفت هنگامى كه نزد او مىرويد سخنانى را كه كاهنان ( به شكل اخبار غيبى ) مىگويند در او نمىيابيد ، گفتند مىگوئيم « ديوانه » است ، گفت وقتى به سراغ او مىرويد هيچ اثرى از جنون در او نخواهيد يافت .
گفتند ، مىگوئيم « ساحر » است گفت ساحر به چه معنى ؟ گفتند كسى كه ميان دشمنان و ميان دوستان ايجاد دشمنى مىكند ، گفت بلى او « ساحر » است و چنين مىكند ! ( زيرا بعضى از آنها مسلمان مىشوند و راه خود را از ديگران جدا مىسازند ) .
سپس از « دار الندوه » خارج شدند در حالى كه هر كدام پيغمبر اكرم ص را ملاقات مىكرد مىگفت : اى ساحر ! اى ساحر !