آن چيزى است كه هنگام حضور مستمندان در موقع چيدن ميوه ، يا درو كردن زراعت به آنها پرداخته مىشود ، و حد معنى ندارد ( 1 ) .
ولى هنگامى كه علاقه به مال و ثروت در شكل افراطى و انحرافى ظاهر مىشود صورت انحصار طلبى به خود مىگيرد ، و حتى گاهى بىآنكه خود نياز به چيزى داشته باشد دوست دارد ديگران از آن محروم باشند ! و به تعبير ديگر از منحصر بودن مواهب الهى به خودش لذت مىبرد ، و اين بلاى بزرگى است كه مخصوصا امروز هم در جوامع انسانى نمونههاى بسيار دارد ، و مىتوان آن را يك نوع بيمارى خطرناك شمرد .
داستان « أَصْحابَ الْجَنَّةِ » و صاحبان باغستان كه در آيات فوق آمده ترسيم روشنى از روحيه انحصار طلبى گروهى از ثروتمندان است كه چگونه دست به دست هم مىدهند ، و براى محروم ساختن نيازمندان نقشه مىكشند ، و دور از چشم آنها به برداشتن محصول و استفادههاى كلان مىپردازند ، ولى بسيار مىشود كه آه اين محرومان به صاعقههاى سوزانى تبديل مىگردد و خرمن زندگى اين ثروتمندان انحصار طلب را به آتش مىكشد ، و بسيار ديده شده است كه اين صاعقهها در شكل انقلابها ظاهر مىشود ، و آنچه را آنها باور نمىكردند با چشم خود مىبينند ، آه و فريادشان به آسمان بلند مىشود و دم از توبه و جبران خطاهاى گذشته مىزنند اما كار از كار گذشته است .
2 - رابطه ميان « گناه » و « قطع روزى »
از داستان فوق ضمنا استفاده مىشود كه در ميان « گناه » و « قطع روزى »
هامش
( 1 ) روايات مربوط به اين موضوع را در جلد 6 « وسائل الشيعه » ابواب زكات الغلات باب 13 ، و در « سنن بيهقى » در جلد 4 صفحه 133 مطالعه فرمائيد .