و احتمالا هر كدام در عين اعتراف به خطاى خويش گناه اصلى را به دوش ديگرى مىانداخت ، و او را شديدا سرزنش مىكرد كه تو عامل اصلى بدبختى ما شدى ؟ و گرنه ما اينقدر هم از خدا و عدالت بيگانه نبوديم ! آرى اينچنين است سرنوشت همه ظالمانى كه در چنگال عذاب الهى گرفتار مىشوند كه در عين اعتراف به گناه ، هر كدام سعى دارد عامل اصلى بدبختى خود را ديگرى بشمرد ، شايد به اين دليل كه در اين گونه موارد معمولا يكى پيشنهاد مىكند ، و ديگرى تاييد مىنمايد ، و يكى اجراى آن را بر عهده مىگيرد و ديگرى با سكوت خود ابراز رضايت مىكند ، ولى روشن است كه همه آنها شريك جرم و دخيل در گناهند .
سپس مىافزايد : هنگامى كه به عمق بدبختى خود آگاه شدند فريادشان بلند شد و « گفتند : واى بر ما كه طغيانگر بوديم » ! ( * ( قالُوا يا وَيْلَنا إِنَّا كُنَّا طاغِينَ ) * ) .
آنها در مرحله قبل اعتراف به « ظلم » و ستم كردند ، و در اينجا اعتراف به « طغيان » و در حقيقت طغيان مرحله اى است بالاتر از ظلم ، زيرا ظالم ممكن است اصل قانون را بپذيرد ولى بر اثر غلبه هواى نفس ستم كند ، اما طغيانگر اصلا زير بار قانون نمىرود و آن را به رسميت نمىشناسد .
اين احتمال نيز وجود دارد كه ظلم اشاره به « ظلم بر خويشتن » است ، و طغيان اشاره به « تجاوز بر حق ديگران » .
اين نكته نيز قابل توجه است كه عرب هنگامى كه با مصيبتى روبرو مىشود و يا مىخواهد اظهار انزجار از چيزى كند گاه « ويس » مىگويد و گاه « ويح » و گاه « ويل » كه اولى در مصيبت خفيف است ، و دومى شديدتر ،
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 402
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٤٠٢