اول مناسبتر به نظر مىرسد .
سپس افزودند : « بلكه ما محرومان واقعى هستيم » ( * ( بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ ) * ) مىخواستيم مستمندان و نيازمندان را محروم كنيم اما خودمان از همه بيشتر محروم شديم ، هم محروم از درآمد مادى ، و هم بركات معنوى كه از طريق انفاق در راه خدا و به نيازمندان به دست مىآيد .
« در اين ميان يكى از آنها كه از همه عاقلتر بود گفت : آيا به شما نگفتم چرا تسبيح خدا نمىگوئيد » : ( * ( قالَ أَوْسَطُهُمْ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ لَوْ لا تُسَبِّحُونَ ) * ) .
نگفتم خدا را به عظمت ياد كنيد ، و از مخالفت او بپرهيزيد ، شكر نعمت او را بجا آوريد ، و نيازمندان را از اموال خود بهره مند سازيد ؟ ولى شما گوش نكرديد ، و به روزگار سياه افتاديد ! از اين آيه استفاده مىشود كه در ميان آنها فرد مؤمنى بود كه آنها را از بخل و حرص نهى مىكرد ، و چون در اقليت بود كسى گوش به حرفش نمىداد ، اما پس از اين حادثه دردناك ، زبان او گشوده شد ، و منطقش تيزتر و برنده تر گشت ، و آنها را زير رگبار ملامت و سرزنش گرفت .
آنها نيز لحظه اى بيدار شدند و به گناه خود اعتراف كردند ، و « گفتند منزه است پروردگار ما ، مسلما ما ظالم و ستمگر بوديم » هم بر خويشتن ستم كرديم و هم بر ديگران ( * ( قالُوا سُبْحانَ رَبِّنا إِنَّا كُنَّا ظالِمِينَ ) * ) .
تعبير به « اوسط » در آيه قبل به معنى كسى است كه در سرحد اعتدال از نظر عقل و خرد و دانش باشد ، بعضى آن را حد وسط در سن و سال معنى
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 400
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٤٠٠