او است وابسته به او و نيازمند به ذات پاكش مىباشد ، و همين امر سبب مىشود كه انسان خود را مستقل و غنى و بى نياز بشمرد ، و به اين ترتيب واقعيت و هويت انسانى خويش را فراموش كند ( 1 ) .
اصولا يكى از بزرگترين بدبختيها و مصائب انسان خود فراموشى است ، چرا كه ارزشها و استعدادها و لياقتهاى ذاتى خود را كه خدا در او نهفته و از بقيه مخلوقات ممتازش ساخته ، به دست فراموشى مىسپرد ، و اين مساوى با فراموش كردن انسانيت خويش است ، و چنين انسانى تا سرحد يك حيوان درنده سقوط مىكند ، و همتش چيزى جز خواب و خور و شهوت نخواهد بود ! و اينها همه عامل اصلى فسق و فجور بلكه اين خود فراموشى بدترين مصداق فسق و خروج از طاعت خدا است ، و به همين دليل در پايان آيه مىگويد :
« چنين افراد فراموشكار فاسقند » ( * ( أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ ) * ) .
اين نكته نيز قابل توجه است كه نمىگويد خدا را فراموش نكنيد ، بلكه مىگويد : مانند كسانى كه خدا را فراموش كردند و خدا آنها را به خود فراموشى گرفتار ساخت نباشيد ، و اين در حقيقت يك مصداق روشن حسى را نشان مىدهد كه مىتوانند عاقبت فراموش كردن خدا را در آن ببينند .
اين آيه ظاهرا نظر به منافقان دارد كه در آيات قبل به آنها اشاره شده بود ، يا يهود بنى نضير ، و يا هر دو .
نظير همين معنى در آيه 67 توبه در مورد خصوص منافقان آمده است ، آنجا كه مىفرمايد : الْمُنافِقُونَ وَالْمُنافِقاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَيَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُمْ نَسُوا اللَّه فَنَسِيَهُمْ إِنَّ الْمُنافِقِينَ هُمُ الْفاسِقُونَ : « مردان و زنان منافق همه از يك گروهند ، آنها امر به منكر ، و نهى از معروف مىكنند ، و دستها را از انفاق و بخشش مىبندند ، خدا را
هامش
( 1 ) الميزان جلد 19 صفحه 253 .