و بازماندن از مقصد توصيف مىنمايد .
مساله ولايت به معنى خاص ، و حب فى اللَّه و بغض فى اللَّه به معنى عام ، مساله اى است كه در روايات اسلامى روى آن تاكيد فراوان شده است ، تا آنجا كه سلمان فارسى به امير مؤمنان على ع عرض مىكند : هر زمان خدمت پيامبر ص رسيدم دست بر شانه من زد و اشاره به تو كرد و فرمود : « اى سلمان اين مرد و حزبش پيروزند » ! (
يا ابا الحسن ما اطلعت على رسول اللَّه الا ضرب بين كتفى و قال يا سلمان هذا و حزبه هم المفلحون
) ( 1 ) .
و در مورد دوم يعنى ولايت عامه در حديثى از پيغمبر گرامى اسلام ص مىخوانيم :
ود المؤمن للمؤمن فى اللَّه من اعظم شعب الايمان :
« دوستى مؤمن نسبت به مؤمن براى خدا از مهمترين شعبههاى ايمان است » ( 2 ) .
و در حديث ديگرى آمده است كه « خداوند به موسى وحى فرستاد آيا هرگز عملى براى من انجام داده اى ؟ عرض كرد : آرى براى تو نماز خواندهام ، روزه گرفتهام ، انفاق كردهام ، و به ياد تو بودهام ، فرمود : اما نماز براى تو نشانه حق است ، و روزه سپر آتش ، و انفاق سايه اى در محشر ، و ذكر نور است ، كدام عمل را براى من بجا آورده اى اى موسى ؟ ! عرض كرد : خداوندا خودت مرا در اين مورد راهنمايى فرما ، فرمود : هل واليت لى وليا ؟ و هل عاديت لى عدوا قط ؟ فعلم موسى ان افضل الاعمال الحب فى اللَّه و البغض فى اللَّه ! » آيا هرگز به خاطر من كسى را دوست داشته اى ؟ و به خاطر من كسى را دشمن داشته اى ؟ اينجا بود كه موسى دانست برترين اعمال حب فى اللَّه و بغض فى اللَّه
هامش
( 1 ) اين حديث را تفسير برهان از كتب اهل سنت نقل كرده است ( برهان جلد 4 صفحه 312 ) .
( 2 ) اصول كافى جلد 2 باب حب فى اللَّه حديث 3 .