« تخشع » از ماده « خشوع » به معنى حالت تواضع و ادب جسمى و روحى است كه در برابر حقيقت مهم يا شخص بزرگى به انسان دست مىدهد .
روشن است ياد خداوند اگر در عمق جان قرار گيرد و همچنين شنيدن آياتى كه بر پيامبر ص نازل شده است هر گاه به درستى تدبر شود بايد مايه خشوع گردد ، ولى قرآن گروهى از مؤمنان را در اينجا سخت ملامت مىكند كه چرا در برابر اين امور خاشع نمىشوند ؟ ، و چرا همچون بسيارى از امتهاى پيشين گرفتار غفلت و بيخبرى شدهاند ؟ همان غفلتى كه نتيجه آن قساوت دل و همان قساوتى كه ثمره آن فسق و گناه است ! آيا تنها به ادعاى ايمان قناعت كردن و از كنار اين مسائل مهم به سادگى گذشتن و تن به زندگى مرفه سپردن ، در ناز و نعمت زيستن ، و پيوسته مشغول عيش و نوش بودن با ايمان سازگار است ؟ ! جمله « طال عليهم الامد » ( زمان بر آنها طولانى شد ) ممكن است اشاره به فاصله زمانى ميان آنها و پيامبرانشان باشد ، و يا طول عمر و درازى آرزوها ، و يا عدم نزول عذاب الهى در زمان طولانى ، و يا همه اينها چرا كه هر يك مىتواند عاملى براى غفلت و قساوت و آن هم سببى براى فسق و گناه گردد .
در حديثى از على ع مىخوانيم :
لا تعاجلوا الامر قبل بلوغه فتندموا و لا يطولن عليكم الامد فتقسو قلوبكم :
« در هيچكارى قبل از فرا رسيدن زمانش عجله نكنيد كه پشيمان مىشويد ، و فاصله ميان شما و حق نبايد طولانى گردد كه قلوب شما قساوت مىيابد » ( 1 ) .
در حديث ديگرى از زبان حضرت عيسى مسيح ع مىخوانيم :
لا تكثروا الكلام به غير ذكر اللَّه فتقسو قلوبكم ، فان القلب القاسى بعيد من اللَّه ،
هامش
( 1 ) « بحار الانوار » جلد 78 صفحه 83 حديث 85 .