بنا بر اين قانون مرگ به خوبى گواهى مىدهد كه اينجا يك گذرگاه است نه يك منزلگاه : يك پل است ، نه يك مقصد ، چرا كه اگر مقصد و منزل بود بايد دوام مىداشت .
جمله « وَنُنْشِئَكُمْ فِي ما لا تَعْلَمُونَ » ( شما را مىآفرينيم به صورتهايى كه نمىدانيد ) ظاهرا اشاره به آفرينش انسان در قيامت است كه مىتواند هدفى براى مرگ و حيات اين دنيا باشد .
بديهى است چون هيچكس سراى آخرت را نديده ، از اصول و نظاماتى را كه بر آن حاكم است بيخبرند ، حتى بيان حقيقت آن در قالب الفاظ ما نمىگنجد تنها شبحى از آن را از دور مىبينيم .
ضمنا آيه فوق كاملا بيانگر اين واقعيت است كه شما را در جهان نوين و با اشكال و شرائط تازه مىآفرينيم كه از آن خبر نداريد ( 1 ) .
در آخرين آيه مورد بحث سخن از چهارمين دليل معاد است مىفرمايد : « شما نشئه اولى ( اين جهان ) را دانستيد چگونه متذكر نمىشويد كه نشئه و عالم ديگرى بعد از آن است » ( * ( وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الأُولى فَلَوْ لا تَذَكَّرُونَ ) * ) .
اين دليل را به دو گونه مىتوان بيان كرد : نخست اينكه فى المثل اگر ما از بيابانى بگذريم و در آن قصر بسيار مجلل و باشكوهى با محكمترين و عاليترين مصالح ، و تشكيلات وسيع و گسترده ، ببينيم ، و بعد به ما بگويند اينهمه تشكيلات و ساختمان عظيم براى اين است كه فقط قافله كوچكى چند ساعتى در آن بياسايد و برود ، پيش خود مىگوئيم اين كار حكيمانه نيست ، زيرا
هامش
( 1 ) بعضى آيه فوق را اشاره به « مسخ اقوام » در اين جهان دانستهاند كه خداوند آنها را به اشكالى كه از آن خبر ندارند مسخ نموده است ، ولى اين معنى با ظاهر آيه هماهنگ نيست .