بعضى نيز احتمال دادهاند كه مراد از « كلمه تقوا » دستور و فرمانى است كه خداوند در اين زمينه به مؤمنان داده بود .
ولى مناسب همان « روحيه تقوا » است كه جنبه « تكوينى » دارد ، و زائيده ايمان و سكينه و التزام قلبى به دستورات خداوند است .
لذا در بعضى از روايات كه از پيغمبر ص گرامى اسلام نقل شده « كلمه تقوا » به « لا إله الا اللَّه » ( 1 ) و در روايتى كه از امام صادق ع نقل شده به « ايمان » تفسير شده است ( 2 ) .
در يكى از خطبههاى پيغمبر گرامى ص مىخوانيم :
نحن كلمة التقوى و سبيل الهدى
: « مائيم كلمه تقوا و طريقه هدايت » .
شبيه همين معنى از امام « على ابن موسى الرضا » ع نيز نقل شده كه فرمود :
و نحن كلمة التقوى و العروة الوثقى
: « مائيم كلمه تقوا و دستگيره محكم الهى » ( 4 ) .
روشن است كه ايمان به « نبوت » و « ولايت » مكمل ايمان به اصل « توحيد » و معرفة اللَّه است چرا كه آنها همه داعيان الى اللَّه و مناديان توحيدند .
به هر حال ، مسلمانان در اين لحظات حساس گرفتار خشم و عصبانيت و تعصب و نخوت نشدند ، و سرنوشت درخشانى را كه خداوند در ماجراى حديبيه براى آنها رقم زده بود با آتش خشم و جهل نسوزاندند .
زيرا مىگويد : « مسلمانان از همه سزاوارتر به تقوا بودند و اهل و محل آن » .
هامش
( 1 ) « در المنثور » جلد 6 صفحه 80 .
( 2 ) « اصول كافى » طبق نقل نور الثقلين جلد 5 صفحه 73 .
( 3 ) « خصال صدوق » نور الثقلين جلد 5 صفحه 73 .
( 4 ) همان مدرك صفحه 74 .