همچون « عبد العزى » و « عبد منات » براى افراد يا براى بعضى از قبائل انتخاب مىكردند ( 1 ) .
2 - اسمهاى بى مسمى !
يكى از قديمترين سرچشمههاى شرك و دوگانه پرستى يا چند گانه پرستى تنوع موجودات عالم است ، از آنجا كه افراد كوته فكر نمىتوانستند باور كنند اينهمه موجودات گوناگون و متنوعى كه در آسمان و زمين است مخلوق خداوند يگانه مىباشد ( زيرا مقياس را خودشان قرار مىدادند كه هميشه در يك يا تعداد محدودى از كارها تسلط و مهارت داشتند ) لذا براى هر نوعى از انواع موجودات خدايى قائل بودند ، كه از آن تعبير به « رب النوع » مىكردند ، مانند رب النوع دريا ، رب النوع صحرا ، رب النوع باران ، رب النوع آفتاب ، رب النوع جنگ ، و رب النوع صلح ! اين خدايان پندارى كه گاه از آنها به عنوان فرشتگان نيز ياد مىكردند به عقيده آنها حكمرانان اين جهان بودند ، و در هر قسمت مشكلى پيدا مىشد به رب النوع آن پناه مىبردند ، سپس از آنجا كه ربالنوعها موجودات محسوسى نبودند ، تمثالهايى براى آنها ساخته و آنها را عبادت مىكردند .
اين عقايد خرافى از يونان به مناطق ديگر ، و سرانجام به محيط حجاز منتقل شد ، ولى از آنجا كه عرب به خاطر توحيد ابراهيمى كه در ميان آنها به يادگار مانده بود نمىتوانست وجود اللَّه را منكر شود ، اين عقائد را به هم آميخت ، و در عين عقيده به وجود خداوند متعال « اللَّه » اعتقاد به فرشتگانى پيدا كرد كه رابطه آنها با خدا رابطه دختر و پدر بود ، و بتهاى سنگى و چوبى مظهر
هامش
( 1 ) بلوغ الارب جلد 2 صفحه 202 و 203 .