مسير مكه به سوى عراق نزديك « ذات عرق » قرار داشت ، و قريش براى آن اهميت فراوانى قائل بود .
آنها به اين بتهاى سه گانه تا آن اندازه اهميت مىدادند كه به هنگام طواف اطراف خانه خدا مىگفتند : و اللات و العزى ، و مناة الثالثة الأخرى ، فانهن الغرانيق العلى ، و ان شفاعتهن لترتجى : « لات » و عزى و منات ، پرندگان زيباى بلند مقامى هستند كه از آنها اميد شفاعت مىرود « ! ! و آنها را دختران خدا مىپنداشتند ( ظاهر اين است كه آنها را تمثال فرشتگانى مىپنداشتند كه آنها را دختران خدا مىخواندند ) ( 1 ) .
عجيب اينكه در نامگذارى آنها نيز غالبا از اسماء خداوند استفاده كرده بودند ، منتها با علامت « تانيث » ! تا بيانگر اعتقاد فوق باشد ، به اين ترتيب كه « اللات » در اصل « اللاهه » بود ، سپس حرف « ه » ساقط شد و اللات شده است ( 2 ) و « العزى » مؤنث « اعز » است و « منات » از « منى اللَّه الشيء » به معنى تقدير چيزى از ناحيه خدا گرفته شده است .
بعضى نيز آن را از ماده « نوء » مىدانند كه عبارت بود از ستارگانى كه عرب اعتقاد داشت به هنگام طلوع آنها بارانى همراه دارد ، و بعضى آن را از ماده « منى » ( بر وزن سعى ) به معنى ريختن خون دانستهاند ، زيرا خونهاى قربانى را در كنار آن مىريختند ( 3 ) .
به هر حال عرب تا آن اندازه براى اين بتها احترام قائل بود كه نامهايى
هامش
( 1 ) « بلوغ الارب فى معرفة احوال العرب » جلد 2 صفحه 202 و 203 .
( 2 ) واژه « اللات » طبق اين معنى بايد به صورت اللاة ( با تاء گرد ) نوشته شود ولى چون در حالت وقفى تبديل به « ها » مىشود و با « اللَّه » ممكن است اشتباه شود آن را به صورت « اللات » نوشتهاند .
( 3 ) احتمال اول در كشاف و احتمال دوم در بلوغ الارب آمده است .