سپس به سومين اتهام پرداخته كه آن نيز با صفات گذشته در تضاد است و مىفرمايد : « بلكه آنها مىگويند او شاعرى است كه ما انتظار مرگش را مىكشيم » ( * ( أَمْ يَقُولُونَ شاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِه رَيْبَ الْمَنُونِ ) * ) .
تا او زنده است اشعارش رونقى دارد و مردم را به سوى خود جذب مىكند ، كمى صبر كنيد تا مرگش فرا رسد و دفتر شعرش ، همچون طومار عمرش ، پيچيده شود ، و در طاق نسيان قرار گيرد ، آن روز ما راحت خواهيم شد ! بطورى كه از كتب لغت و تفسير برمىآيد « منون » از ماده « من » در اصل به دو معنى آمده : « نقصان » و « قطع و بريدن » كه اين دو نيز مفهوم نزديكى دارند .
سپس واژه « منون » به مرگ نيز اطلاق شده ، چرا كه « ينقص العدد و يقطع المدد » ( نفرات را كم مىكند و كمكها را قطع مىنمايد ) .
گاه « منون » به گذشت روزگار نيز گفته شده به اين مناسبت كه آن نيز موجب مرگ و مير ، و بريدن پيوندها ، و نقصان نفرات است ، و گاه به شب و روز « منون » گفتهاند و آن نيز ظاهرا به همين مناسبت است ( 1 ) .
و اما واژه « ريب » در اصل به معنى شك و ترديد و توهم چيزى است كه بعدا پرده از روى آن برداشته مىشود و حقيقت آن آشكار مىگردد .
اين تعبير هنگامى كه در مورد مرگ به كار رود و « * ( رَيْبَ الْمَنُونِ ) * » گفته شود از اين نظر است كه وقت حصول آن نامعلوم است نه اصل تحقق آن ( 2 ) .
ولى جمعى از مفسران « * ( رَيْبَ الْمَنُونِ ) * » را در آيه مورد بحث به معنى
هامش
( 1 ) به « لسان العرب » - « مفردات راغب » - « المنجد » - « تفسير قرطبى » مراجعه شود .
( 2 ) « راغب » در « مفردات » .