خطايى راه ندارد كه انسان احساس كند سخن گفته در حالى كه سخن نگفته باشد ، لذا قرآن مىگويد : همان اندازه كه سخن گفتن شما برايتان محسوس است و واقعيت دارد رزق و وعدههاى الهى نيز همين گونه است ! از اين گذشته مساله سخن گفتن خود يكى از بزرگترين روزيها و مواهب پروردگار است كه هيچ موجود زنده اى جز انسان از آن برخوردار نشده است ، و نقش سخن گفتن در زندگى اجتماعى انسانها و تعليم و تربيت و انتقال علوم و دانشها و حل مشكلات زندگى بر كسى پوشيده نيست .
نكتهها :
1 - داستان تكان دهنده اصمعى
« زمخشرى » در تفسير « كشاف » از « اصمعى » ( 1 ) نقل مىكند از مسجد بصره بيرون آمدم ، ناگاه چشمم به يك عرب بيابانى افتاد كه بر مركبش سوار بود ، با من روبرو شد و گفت : از كدام قبيله اى ؟ گفتم از « بنى اصمع » گفت :
از كجا مىآيى ؟ گفتم از آنجا كه كلام خداوند رحمان را مىخوانند ، گفت براى من هم بخوان ! من آياتى از سوره و الذاريات را براى او خواندم ، تا به آيه « و * ( فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ ) * » رسيدم ، گفت كافى است ، برخاست و شترى را كه با خود داشت نحر كرد ، و گوشت آن را در ميان نيازمندانى كه مىآمدند و مىرفتند تقسيم نمود ، شمشير و كمانش را نيز شكست و كنار انداخت و پشت كرد و رفت . اين داستان گذشت .
هامش
( 1 ) نام او « عبد الملك ابن قريب » بوده ، در ايام هارون الرشيد مىزيست ، حافظه وى عجيب و اطلاعاتى گسترده از تاريخ و ادبيات و اشعار عرب داشت ، و در سال 216 در بصره وفات كرد ( الكنى و الالقاب ج 2 صفحه 37 ) .