و ساختمان روح و عقل انسان است كه عقول همه انسانها از درك آن عاجز است ، و اينجا است كه انسان بى اختيار لب به تسبيح و حمد و ثناى خدا مىگشايد و در پيشگاه عظمتش سر تعظيم فرود مىآورد ، و به اين اشعار مترنم مىشود :
فيك يا اعجوبة الكون غدا الفكر كليلا
انت حيرت ذوى اللب و بلبلت العقولا
كلما قدم فكرى فيك شبرا فر ميلا
ناكصا يخبط فى عمياء لا يهدى سبيلا
« در تو اى اعجوبه عالم هستى ( اى خداى بزرگ ) فكر خسته و وامانده شد » ! « تو صاحبان انديشه و مغز را حيران ساخته اى ، و عقول را بهم ريخته اى » ! « هر زمان فكر من يك وجب به تو نزديك مىشود يك ميل فرار مىكند » ( و از عظمت ذاتت در وحشتى بزرگ فرو مىرود ) .
« آرى به عقب برمىگردد و در تاريكيها غرق مىشود ، و راهى به جلو پيدا نمىكند » ! در حديث آمده است كه پيغمبر گرامى اسلام ص فرمود :
من عرف نفسه فقد عرف ربه :
« كسى كه خويش را بشناسد خداى خويش را شناخته است » ( 1 ) .
آرى « خودشناسى » در تمام مراحل راه « خداشناسى » است .
تعبير به « * ( أَ فَلا تُبْصِرُونَ ) * » ( آيا نمىبينيد ) تعبير لطيفى است ، يعنى اين آيات الهى در گرداگرد شما در درون جان شما ، در سراسر پيكر شما ، گسترده است ، اگر اندكى چشم باز كنيد مىبينيد ، و روح شما از درك عظمتش سيراب مىگردد .
هامش
( 1 ) « سفينة البحار » جلد 2 صفحه 603 ماده « نفس » .