آن خوددارى شد ( 1 ) .
دومين وصف آنها را چنين بيان مىكند : « آنها پيوسته در سحرگاهان استغفار مىكردند » ( * ( وَبِالأَسْحارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ ) * ) .
در آخر شب كه چشم غافلان در خواب است ، و محيط از هر نظر آرام ، قال و غوغاى زندگى مادى فرو نشسته ، و عواملى كه فكر انسان را به خود مشغول دارد خاموش است برمىخيزند ، و به درگاه خدا مىروند ، در پيشگاه معبود به راز و نياز مىپردازند ، نماز مىخوانند ، و مخصوصا از گناهان خود استغفار مىكنند .
بسيارى معتقدند كه منظور از استغفار در اينجا همان « نماز شب » است ، از اين جهت كه « قنوت نماز وتر » مشتمل بر استغفار است .
« اسحار » جمع « سحر » ( بر وزن بشر ) در اصل به معنى « پوشيده و پنهان بودن » است ، و چون در ساعات آخر شب پوشيدگى خاصى بر همه چيز حاكم است « سحر » ناميده شده .
واژه « سحر » ( بر وزن شعر ) نيز به چيزى گفته مىشود كه چهره حقائق را مىپوشاند و يا اسرار آن از ديگران پوشيده است .
در روايتى در تفسير « در المنثور » آمده است كه پيغمبر گرامى اسلام ص فرمود :
ان آخر الليل فى التهجد احب الى من اوله ، لان اللَّه يقول و بالاسحار هم
هامش
( 1 ) « ما » در « ما يهجعون » ممكن است زائده و براى تاكيد باشد ، يا موصوله و يا مصدريه ( چنان كه در تفسير فخر رازى و الميزان آمده است ) هر چند بعضى تنها زائده و مصدريه را گفتهاند ( چنان كه در تفسير قرطبى و روح البيان آمده است ) اما اينكه بعضى احتمال دادهاند « نافيه » باشد بسيار بعيد به نظر مىرسد .