به سراغ انسان مىآيد « نيز اشاره به همين معنى است ( 1 ) در بعضى از آيات مرگ را صريحا مخلوق خدا شمرده : الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَياةَ ( ملك - 2 ) .
در روايات اسلامى تعبيرات مختلفى در باره حقيقت مرگ آمده است .
در حديثى مىخوانيم كه از على بن الحسين امام سجاد ع سؤال كردند :
ما الموت ؟ مرگ چيست ؟
در پاسخ فرمود :
للمؤمن كنزع ثياب وسخة قملة ، و فك قيود ، و اغلال ثقيلة ، و الاستبدال بافخر الثياب ، و اطيبها روائح ، و اوطى المراكب و انس المنازل :
و للكافر كخلع ثياب فاخرة ، و النقل عن منازل انيسة ، و الاستبدال باوسخ الثياب و اخشنها ، و اوحش المنازل ، و اعظم العذاب ! :
« براى مؤمن مانند كندن لباس چركين و پر حشرات است ، و گشودن غل و زنجيرهاى سنگين ، و تبديل آن به فاخرترين لباسها ، و خوشبوترين عطرها ، و راهوارترين مركبها و مناسبترين منزلها است » .
« و براى كافر مانند كندن لباسى است فاخر ، و انتقال از منزلهاى مورد علاقه ، و تبديل آن به چركترين و خشنترين لباسها ، و وحشتناكترين منزلها و بزرگترين عذاب » ! .
از امام محمد بن على ع نيز همين سؤال شد فرمود :
هامش
( 1 ) در اينكه « با » در « بالحق » چه معنى دارد ؟ احتمالات مختلفى دادهاند ، بعضى آن را « باء تعديه » گرفتهاند ، و حق را به معنى مرگ كه معنى جمله چنين مىشود : « سكرات موت مطلبى را كه واقعيت دارد - يعنى مرگ - را با خود مىآورد » و گاه آن را به « معنى ملابست » گرفتهاند يعنى « سكرات موت همراه با حق فرا مىرسد » .