« او با همه موجودات است اما نه اينكه قرين آنها باشد ، و جدا از همه موجودات است اما نه اينكه از آنها بر كنار باشد » ! جمعى از فلاسفه براى بيان اين قرب فوق العاده تشبيه ديگرى دارند ، ذات خداوند را به معنى « اسمى » و موجودات را به معنى « حرفى » تشبيه كردهاند .
توضيح اينكه : وقتى مىگوئيم : « رو به كعبه كن » كلمه « به » به تنهايى مفهوم مشخصى ندارد ، و تا كلمه « كعبه » به آن افزوده نشود گنگ و مبهم و نامفهوم است ، بنا بر اين معنى حرفى به تنهايى نمىتواند مفهومى داشته باشد جز به تبع معنى « اسمى » .
هستى تمام موجودات عالم نيز چنين است كه بدون وابستگى و پيوند با ذات او اصلا مفهوم و وجود و بقايى ندارد ، و اين نهايت قرب خداوند را به بندگان ، و قرب بندگان را به او نشان مىدهد ، هر چند بيخبران از اين معنى غافلند .
دوست نزديكتر از من به من است
وين عجبتر كه من از وى دورم !
چكنم با كه توان گفت كه دوست
در كنار من و من مهجورم !