است كه نشان دهد اين حكم اختصاص به ياران پيامبر ص ندارد ، بلكه يك قانون همگانى است كه هر كس در هر عصر و زمان صفاى فطرت خويش را حفظ كند اهل نجات و هدايت است .
آخرين آيه مورد بحث اين حقيقت را روشن مىسازد كه اين محبوبيت ايمان و منفور بودن كفر و عصيان از مواهب بزرگ الهى بر بشر است .
مىفرمايد « اين فضلى است از ناحيه خداوند ، و نعمتى است كه بر شما ارزانى داشته ، و خداوند دانا و حكيم است » ( * ( فَضْلًا مِنَ اللَّه وَنِعْمَةً وَاللَّه عَلِيمٌ حَكِيمٌ ) * ) ( 1 ) .
آگاهى و حكمت او ايجاب مىكند كه عوامل رشد و سعادت را در شما بيافريند ، و آن را با دعوت انبيا هماهنگ و تكميل سازد ، و سرانجام شما را به سر منزل مقصود برساند .
ظاهر اين است كه « فضل » و « نعمت » هر دو اشاره به يك واقعيت است ، و آن مواهبى است كه از ناحيه خداوند به بندگان اعطا مىشود ، منتها « فضل » از اين نظر بر آن اطلاق مىشود كه خدا به آن نياز ندارد ، و « نعمت » از اين نظر كه بندگان به آن محتاجند ، بنا بر اين به منزله دو روى يك سكهاند .
بدون شك علم خداوند به نياز بندگان ، و حكمت او در زمينه تكامل و پرورش مخلوقات ، ايجاب مىكند كه اين نعمتهاى بزرگ معنوى ، يعنى
هامش
( 1 ) « فضلا و نعمة » يا « مفعول لاجله » است براى « * ( حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الإِيمانَ ) * . . . »
و يا « مفعول مطلق » است براى فعل مقدرى و در تقدير چنين است « افضل فضلا و انعم نعمة » .