عمومى مردم نسبت به يكديگر است ، به اين معنى كه هر گروهى امكانات و استعدادها و آمادگيهاى خاصى دارند كه در يك رشته از مسائل زندگى مىتوانند فعاليت كنند ، طبعا خدمات آنها در آن رشته در اختيار ديگران قرار مىگيرد ، همانگونه كه خدمات ديگران در رشتههاى ديگر در اختيار آنها قرار مىگيرد ، خلاصه استخدامى است متقابل ، و خدمتى است طرفينى ، و به تعبير ديگر هدف تعاون در امر زندگى است و نه چيز ديگر .
ناگفته پيداست كه اگر همه انسانها از نظر هوش ، و استعداد روحى و جسمى ، يكسان باشند هرگز نظامات اجتماعى سامان نمىيابد ، همانگونه كه اگر سلولهاى تن انسان از نظر ساختمان و ظرافت و مقاومت همه شبيه هم بودند نظام جسم انسان مختل مىشد ، سلولهاى بسيار محكم استخوان پاشنه پا كجا و سلولهاى ظريف شبكه چشم كجا ؟ ، هر كدام از اين دو ماموريتى دارند كه بر طبق آن ساخته شدهاند .
مثال زنده اى كه براى اين موضوع مىتوان گفت همان استخدام متقابلى است كه در دستگاه تنفس ، و گردش خون ، و تغذيه ، و ساير دستگاههاى بدن انسان است كه مصداق روشن « * ( لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيًّا ) * » است ( منتها در شعاع فعاليتهاى داخلى بدن ) آيا چنين تسخيرى مىتواند اشكال داشته باشد ؟ ! .
و اگر گفته شود جمله « * ( رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ ) * » دليل بر عدم عدالت اجتماعى است ، مىگوئيم اين در صورتى است كه « عدالت » به معنى « مساوات » تفسير شود ، در حالى كه حقيقت عدالت آن است كه هر چيز در يك سازمان در جاى خود قرار گيرد ، آيا وجود سلسله مراتب در يك لشكر يا يك سازمان ادارى ، و يك كشور دليل بر وجود ظلم در آن دستگاه است .
ممكن است افرادى در مقام شعار كلمه « مساوات » را بدون توجه به مفهوم واقعى آن در همه جا به كار برند ، ولى در عمل هرگز نظم بدون تفاوتها امكانپذير
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 52
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٥٢