تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
پوشيده شد اما از همه مناسبتر همان تفسير اول است . به هر حال اين اعتقاد كه فاعل حوادث اين عالم دهر و روزگار است ، و يا به تعبير جمعى ديگر گردش افلاك و اوضاع كواكب مىباشد عقيده جمعى از ماديين در اعصار گذشته بود كه سلسله حوادث را منتهى به افلاك مىكردند ، و معتقد بودند هر چه در جهان ما رخ مىدهد به سبب آنهاست ( 1 ) حتى گروهى از فلاسفه دهرى و مانند آنها معتقد به ثبوت عقل براى افلاك بودند ، و تدبير اين جهان را به دست آنها مىدانستند . اين اعتقادات خرافى با گذشت زمان تدريجا از ميان رفت ، مخصوصا با پيشرفت علم هيئت ثابت شد چيزى بنام « افلاك » ( كرات تو بر توى پوست پيازى بلورين ) اصلا وجود خارجى ندارد ، و ستارگان عالم بالا نيز كم و بيش ساختمانى مانند كره زمين دارند ، منتها بعضى خاموشند و كسب نور از كرات ديگر مىكنند ، و بعضى در حال اشتعال و نور افشانى هستند . دهريين گاه در حوادث تلخ و ناگوار به دهر بدگويى مىكردند و آن را سب و دشنام مىدادند و عجب اينكه بقاياى آن نيز در ادبيات امروز ديده مىشود كه بعضى از شاعران خداپرست به « دهر غدار » و « چرخ كج مدار » بد مىگويند و بر روزگار نفرين مىفرستند كه چرا چنين و چنان كرده است . در شعر معروف آمده است :
فلك به مردم نادان دهد زمام مراد تو اهل دانش و فضلى همين گناهت بس !
ديگرى مىگويد :
هامش
( 1 ) بعضى احتمال پنجمى در تفسير اين جمله داده‌اند و آن اينكه اشاره به عقيده تناسخ است كه جمعى از بتپرستان آن را قبول داشتند و مىگفتند ما پيوسته مىميريم سپس در كالبدهاى ديگر در همين جهان زنده مىشويم ولى اين تفسير با جمله * ( وَما يُهْلِكُنا إِلَّا الدَّهْرُ ) * كه تنها سخن از هلاكت مىگويد سازگار نيست ( دقت كنيد ) .