نكته : مرگ نخستين چيست ؟
در آيات فوق خوانديم كه بهشتيان هيچ مرگى جز مرگ نخستين را نمىچشند ، در اينجا سه سؤال مطرح است .
نخست اينكه منظور از مرگ اول چيست ؟ اگر مرگى است كه پايان زندگى دنيا را تشكيل مىدهد چرا مىگويد : بهشتيان جز مرگ اول را نمىچشند ، در حالى كه آن را قبلا چشيدهاند ( و بايد به صورت فعل ماضى گفته شود نه مضارع ) .
در پاسخ اين سؤال بعضى « الا » را در * ( إِلَّا الْمَوْتَةَ الأُولى ) * به معنى بعد گرفتهاند و گفتهاند معنى آيه اين مىشود كه بعد از مرگ نخستين مرگ ديگرى را نخواهند چشيد .
بعضى در اينجا تقديرى قائل شدهاند و گفتهاند تقدير چنين است :
* ( إِلَّا الْمَوْتَةَ الأُولى ) * التي ذاقوها : « مگر مرگ نخستين كه آن را از قبل چشيدهاند » ( 1 ) .
سؤال ديگر اينكه چرا تنها سخن از مرگ نخستين به ميان آمده در حالى كه مىدانيم انسان دو مرگ را مىچشد ، مرگى در پايان زندگى دنيا ، و مرگى بعد از حيات برزخى .
در پاسخ اين سؤال جوابهايى گفتهاند كه هيچيك قابل قبول نيست ، و نياز به ذكر آن نمىبينيم ، بهتر اين است كه گفته شود حيات و مرگ برزخى هيچ شباهتى به حيات و مرگ معمولى ندارد ، بلكه به مقتضاى معاد جسمانى حيات قيامت از جهاتى شبيه حيات دنيا است ، منتها در سطحى بسيار بالاتر و والاتر ، و لذا به بهشتيان گفته مىشود جز مرگ نخستين كه در دنيا داشتيد ديگر مرگى در
هامش
( 1 ) بنا بر اين استثناء فوق نيز « استثناء منقطع » است ، زيرا چنين مرگى را بهشتيان نمىچشند بلكه قبلا چشيدهاند ( دقت كنيد ) .