قرار گيرد ! هنگامى كه ساختمان به اتمام رسيد ، و بيش از آن توان بالا بردن آن را نداشتند ، روزى فرعون با تشريفاتى به آنجا آمد ، و شخصا از برج عظيم بالا رفت هنگامى كه بر فراز برج رسيد نگاهى به آسمان كرد و منظره آسمان را همانگونه ديد كه از روى زمين صاف معمولى مىديد ، كمترين تغيير و دگرگونى وجود نداشت ! .
معروف است تيرى به كمان گذاشت به آسمان پرتاب كرد تير بر اثر اصابت به پرنده اى ، و يا طبق توطئه قبلى خودش خونآلود بازگشت فرعون از آنجا پائين آمد و به مردم گفت : برويد و فكرتان راحت باشد خداى موسى را كشتم ! ( 1 ) .
حتما گروهى از ساده لوحان و مقلدان چشم و گوش بسته حكومت وقت اين خبر را باور كردند و در همه جا پخش نمودند ، و از آن سرگرمى تازه اى براى اغفال مردم مصر ساختند .
اين را نيز نقل كردهاند كه اين بنا دوامى نياورد ( و طبعا هم نبايد دوام بياورد ) آرى اين بنا در هم شكست و ويران شد و گروهى را از ميان برد ، و در اينجا داستانهاى ديگرى نقل كردهاند كه چون اصالت آنها روشن نبود از نقل آنها صرفنظر شد .
قابل توجه اينكه فرعون در اين سخنش « * ( ما عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِله غَيْرِي ) * » ( من غير از خودم خدايى براى شما سراغ ندارم ! ) نهايت شيطنت را به خرج مىدهد الوهيت خود را مسلم مىشمرد و بحث را تنها در اين قرار مىدهد آيا غير از او خداى ديگرى هست يا نه ؟ ! سپس به خاطر عدم وجود دليل آن را نيز نفى مىكند .
و در مرحله سوم براى اقامه دليل بر عدم وجود خدايى ديگر داستان برج
هامش
( 1 ) اقتباس از تفسير ابو الفتوح رازى ذيل آيات مورد بحث جلد 8 صفحه 462 .