يعنى پيروى از اين راه و رسم يا بايد به خاطر نداى فطرت باشد ، يا حكم عقل ، يا فرمان خدا ، اما و جدان و فطرت آنها كه در شدائد و سختيها آشكار مىشود فرياد توحيد مىكشد ، عقل نيز مىگويد بايد به سراغ كسى رفت كه « واهب النعم » است .
باقى مىماند حكم خدا كه در اين آيه مورد نفى قرار گرفته كه ما هرگز چنين دستورى به آنها ندادهايم ، بنا بر اين آنها در اين اعتقاد خود به هيچ اصل قابل قبولى متكى نيستند .
« سلطان » به معنى چيزى است كه مايه سلطه و پيروزى مىگردد و در اينجا به معنى دليل محكم و قانع كننده است .
تعبير به « يتكلم » ( سخن مىگويد ) يك نوع تعبير مجازى است كه به هنگام روشن بودن يك دليل تعبير مىكنيم : « اين دليلى است گويا كه با انسان حرف مىزند » .
بعضى از مفسران احتمال دادهاند كه « سلطان » در اينجا به معنى فرشته اى است صاحب قدرت كه در اين صورت تكلم به معنى حقيقى خواهد بود ، يعنى ما فرشته اى كه پيامآور شرك باشد براى آنها نفرستاديم تا با آنها در اين زمينه سخن گويد .
ولى اين تفسير روشنتر است .
بالآخره آخرين آيه مورد بحث كه ترسيم ديگرى از طرز فكر و روحيه اين جاهلان كمظرفيت است چنين مىگويد : « هنگامى كه رحمتى به مردم بچشانيم خوشحال و مغرور مىشوند ، و هر گاه بلا و رنج و دردى به خاطر اعمالى كه انجام دادهاند به آنها برسد ناگهان مايوس و نوميد مىگردند » ( * ( وَإِذا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً فَرِحُوا بِها وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ إِذا هُمْ يَقْنَطُونَ ) * ) .
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 435
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٤٣٥