روشنگر اين حقيقت است كه حس مذهبى ريشه عميقى در روح انسان دارد .
ممكن است ايراد شود كه افرادى مانند كمونيستها كه موضعگيرى الحادى و ضد مذهبى خود را هرگز مكتوم نكرده و نمىكنند ، و نيز كم و بيش داراى چنين فداكاريهايى در راه حفظ مكتب و اعتقادات خود هستند .
ولى با توجه به يك نكته اين ايراد كاملا حل مىشود و آن اينكه حتى كمونيستها كه ظاهرا مذهب را به كلى نفى مىكنند ، و معتقدند مذهب مربوط به تاريخ گذشته است و در جامعههاى كمونيستى هرگز نمىتواند جايى داشته باشد - آرى همانها - بطور ناخودآگاه شكل ديگرى از مذهب را پذيرا گشتهاند .
آنها به پيشوايانشان به همان - ديد نگاه مىكنند كه بتپرستان مصرى به بتهايشان ، و صفهاى طولانى كه بسيارى روزها در كنار قبر لنين براى زيارتش تشكيل مىشود دليل ديگرى بر اين موضوع است .
آنها غالبا اصول ماركسيسم را همانند وحى آسمانى « خدشه ناپذير » و « مقدس » مىشمرند ، و ماركس و لنين را همچون معصومانى خالى از خطا و اشتباه مىپندارند ، و حتى تجديد نظر در اين اصول را گناه نابخشودنى مىپندارند ، و مخالفان را با همان تعبير مذهبى « مرتد » خطاب مىكنند ، و به اين ترتيب بسيارى از مفاهيم و مراسم و اعتقادات مذهبى را پذيرفتهاند منتها يك نوع تفكر مذهبى در شكل انحرافى است !
2 - فطرت خداشناسى در احاديث اسلامى :
نه تنها در آيات قرآن كه در احاديث اسلامى نيز در باره فطرى بودن « معرفة اللَّه و توحيد » بحثهاى قابل ملاحظه اى وارد شده است كه در بعضى تاكيد بر « فطرت توحيدى » و در بعضى تحت عنوان « معرفت » و در بعضى ديگر « فطرت اسلامى » و بالآخره در بعضى نيز به عنوان « ولايت » آمده است .