مجموع اين جمله چنين معنى مىدهد كه توجه خود را دائما به سوى آئينى داشته باش كه از هر گونه اعوجاج و كجى خالى است ، همان آئين اسلام و همان آئين پاك و خالص خدا است ( 1 ) .
آيه فوق تاكيد مىكند كه دين حنيف و خالص خالى از هر گونه شرك دينى است كه خداوند در سرشت همه انسانها آفريده است سرشتى است جاودانى و تغيير ناپذير هر چند بسيارى از مردم توجه به اين واقعيت نداشته باشند .
آيه فوق بيانگر چند حقيقت است :
1 - نه تنها خداشناسى ، بلكه دين و آئين بطور كلى ، و در تمام ابعاد ، يك امر فطرى است ، و بايد همچنين باشد ، زيرا مطالعات توحيدى به ما مىگويد ميان دستگاه « تكوين » و « تشريع » هماهنگى لازم است ، آنچه در شرع وارد شده حتما ريشه اى در فطرت دارد و آنچه در تكوين و نهاد آدمى است مكملى براى قوانين شرع خواهد بود .
به تعبير ديگر : « تكوين » و « تشريع » دو بازوى نيرومندند كه به صورت هماهنگ در تمام زمينهها عمل مىكنند ، ممكن نيست در شرع دعوتى باشد كه ريشه آن در اعماق فطرت آدمى نباشد ، و ممكن نيست چيزى در اعماق وجود انسان باشد و شرع با آن مخالفت كند .
بدون شك شرع براى رهبرى فطرت حدود و قيود و شرائطى تعيين مىكند تا در مسيرهاى انحرافى نيفتد ، ولى هرگز با اصل خواسته فطرى مبارزه نمىكند بلكه از طريق مشروع آن را هدايت خواهد كرد ، و گرنه در ميان تشريع و تكوين تضادى پيدا خواهد شد كه با اساس توحيد سازگار نيست .
به عبارت روشنتر خدا هرگز كارهاى ضد و نقيض نمىكند كه فرمان
هامش
( 1 ) « الف و لام » در « الدين » الف و لام « عهد » است ، و اشاره به همان دين و آئينى است كه پيامبر اسلام ( ص ) مامور ابلاغ آن بوده .