ميان مغزهاى متفكر جهان كسى را يافت كه داراى يك نوع احساس مذهبى مخصوص به خود نباشد ، اين مذهب با مذهب يك شخص عامى فرق دارد . . . مذهب اين دانشمند تحيرى شعفآور از نظام عجيب و دقيق كائنات است كه گهگاه پرده از روى اسرارى برمىدارد كه در مقايسه با آن تمام تلاشها و تفكرات منظم بشرى انعكاسى ناقابل بيش نيست « ! ( 1 ) .
در جاى ديگر مىگويد : « اصلا چيزى كه سبب شد دانشمندان و متفكران و مكتشفان در تمام طول قرون و اعصار در گوشه تنهايى به مطالعه اسرار دقيق جهان هستى بپردازند همين اعتقاد مذهبى آنان بود » ( 2 ) .
از سوى ديگر چگونه ممكن است كسى كه اين دنيا را مرحله نهايى و هدف اصلى مىشمرد با كسى كه آن را يك « مزرعه » و « ميدان آزمودگى » براى زندگى جاويدانى كه دنبال آن است مىداند يكسان ببيند ؟ او از آن ظاهرى بيش نمىبيند و اين به اعماق ژرفش مىانديشد .
و اين اختلاف ديدها در تمام زندگى آنها اثر مىگذارد :
آن « ظاهربين » انفاق را سبب خسران و زيان مىشمرد ، در حالى كه اين « موحد » تجارتى پر سود مىداند .
آن يكى رباخوارى را مايه افزايش درآمد ، و اين يكى مايه و بال و بدبختى و زيان .
آن يكى جهاد را مايه دردسر و شهادت را به معنى نابودى و اين يكى جهاد را رمز سربلندى و شهادت را حيات جاويدان مىشمرد .
آرى افراد بى ايمان تنها ظاهرى از زندگى دنيا را مىبينند و از آخرت غافلند ( * ( يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَهُمْ عَنِ الآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ ) * ) .
هامش
( 1 و 2 ) نقل از كتاب « دنيايى كه من مىبينم » .