بداند و اهل دقت و تحقيق باشد .
و آنها كه دل به اين زندگى مىبندند و به زرق و برق آن مفتون و دلخوش مىشوند كودكانى بيش نيستند ، هر چند ساليان دراز از عمر آنها مىگذرد .
ضمنا بايد توجه داشت كه « حيوان » ( بر وزن ضربان ) به اعتقاد جمعى از مفسران و ارباب لغت به معنى حيات است ( معنى مصدرى دارد ) ( 1 ) .
اشاره به اينكه « سراى آخرت » عين زندگى و حيات است ، گويى حيات از همه ابعاد آن مىجوشد ، و چيزى جز « زندگى » در آن نيست ! .
بديهى است قرآن هرگز نمىخواهد با اين تعبير ارزش مواهب الهى را در اين جهان نفى كند ، بلكه مىخواهد با يك مقايسه صريح و روشن ارزش اين زندگى را در برابر آن زندگى مجسم سازد ، علاوه بر اين به انسان هشدار دهد كه « اسير » اين مواهب نباشد ، بلكه « امير » بر آنها گردد ، و هرگز ارزشهاى اصيل وجود خود را با آنها معاوضه نكند .
در مرحله سوم به سراغ فطرت و سرشت انسانى و تجلى نور توحيد در بحرانىترين حالات ، در درون جان انسانها مىرود و ضمن مثال بسيار گويايى مىفرمايد :
« هنگامى كه بر كشتى سوار مىشوند خدا را با اخلاص كامل مىخوانند و غير او از نظرشان محو مىشود ، اما هنگامى كه آنها را از طوفان و گرداب رهايى مىبخشد و به خشكى مىرساند باز مشرك مىشوند » ! ( * ( فَإِذا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّه مُخْلِصِينَ لَه الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ يُشْرِكُونَ ) * ) .
آرى شدائد و طوفانها زمينه ساز شكوفايى فطرت آدمى است ، چرا كه نور توحيد در درون جان همه انسانها نهفته است ، آداب و رسوم خرافى ، تربيتهاى
هامش
( 1 ) اين كلمه در اصل از « حى » گرفته شده و « حييان » بوده كه ياء دوم تبديل به « واو » گشته و « حيوان » شده است .