« اى فرزند رسول خدا ص مرا به خدا راهنمايى كن او كيست ؟ زيرا وسوسه گران مرا حيران ساختهاند ، امام فرمود اى بنده خدا ! آيا هرگز سوار بر كشتى شده اى ؟ عرض كرد آرى ، فرمود : هرگز كشتى تو شكسته است در آنجا كه هيچ كشتى ديگرى براى نجات تو نبوده ، و قدرت بر شناگرى نداشته اى ؟
عرض كرد : آرى ، فرمود در آن حالت آيا قلب تو به اين امر تعلق گرفت كه وجودى هست كه مىتواند تو را از آن مهلكه نجات دهد ؟ عرض كرد آرى .
امام صادق فرمود او خداوندى است كه قادر بر نجات است در آنجا كه هيچ نجات دهنده و فريادرسى نيست » ( 1 ) .
در آخرين آيه مورد بحث بعد از ذكر اينهمه استدلالات بر توحيد و خدا پرستى مخالفان را با تهديدى شديد و كوبنده مواجه ساخته ، مىگويد : « آنها آيات ما را انكار كنند ، و نعمتهاى ما را ناديده بگيرند ، و چند روزى از لذات زودگذر بهره ببرند ، اما به زودى خواهند فهميد » كه عاقبت كفر و شرك آنها به كجا خواهد رسيد ؟ و آنها را به چه سرنوشت شومى گرفتار خواهد ساخت ؟
( * ( لِيَكْفُرُوا بِما آتَيْناهُمْ وَلِيَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ ) * ) .
گرچه ظاهر آيه در اينجا امر به كفر و انكار آيات الهى است ، اما بديهى است منظور از آن تهديد است ، درست مثل اينكه به يك شخص جنايتكار ستمگر مىگوئيم : هر جنايتى از دستت مىآيد بكن ، اما به زودى نتيجه تلخ اعمالت را يك جا خواهى چشيد ! .
در اين گونه عبارات گرچه صيغه امر به كار مىرود اما هدف از آن تهديد است ، نه طلب .
جالب اينكه جمله * ( فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ ) * به صورت مطلق آمده نمىگويد چه چيز
هامش
( 1 ) بحار الانوار جلد 3 طبع جديد صفحه 41 .