از اين گذشته خود آن نيز مجموعه آيات بينات ( سخنانى با محتواى روشن و آشكار ) مىباشد .
و در كتب پيشين نيز نشانههاى آن آمده است .
با اينهمه آيا كسى جز آنها كه بر خويشتن و بر جامعه ستم مىكنند آن را انكار مىنمايد ؟ ( تكرار مىكنيم كه تعبير به جحد در موردى است كه انسان چيزى را مىداند و بر خلاف علمش انكار مىكند ) .
نكتهها :
1 - نگار من كه به مكتب نرفت ! . . .
درست است كه خواندن و نوشتن براى هر انسانى كمال محسوب مىشود ولى گاه شرائطى پيش مىآيد كه نخواندن و ننوشتن كمال است . و اين در مورد پيامبران مخصوصا خاتم انبياء ص كاملا صدق مىكند ، چه اينكه اگر دانشمندى درس خوانده ، و فيلسوفى آگاه و پر مطالعه ادعاى نبوت كند و كتابى ارائه دهد به عنوان يك كتاب آسمانى در چنين شرائطى ممكن است وسوسه و ترديدهايى پيش بيايد كه آيا اين كتاب و مكتب مولود انديشههاى خود او نيست ؟ .
اما اگر ببينيم از ميان يك قوم عقب افتاده يك انسانى كه هرگز محضر استادى را درك نكرده ، كتابى نخوانده ، و صفحه ننوشته ، برخاست ، كتابى به عظمت عالم هستى ، با محتوايى بسيار بلند و عالى ، ارائه داد ، در اينجا خيلى خوب مىتوان درك كرد كه اين تراوش مغز او نيست ، بلكه وحى آسمانى و تعليم الهى است .
در آيات ديگر قرآن نيز روى « امى » بودن پيامبر ص تكيه شده ، و چنان كه ذيل آيه 157 سوره اعراف گفتيم سه تفسير براى كلمه امى ذكر كردهاند كه از همه روشنتر « درس نخوانده » است .
اصولا در محيط حجاز درسى نبود كه پيامبر اسلام ص بخواند و معلمى