فرمان حق در اين دنيا تشكيل شده است ، رنگ جاودانى به خود خواهد گرفت و در آنجا محكمتر مىشود ، حتى از بعضى از روايات استفاده مىشود كه مؤمنان در آنجا براى يكديگر استغفار و شفاعت مىكنند ، در حالى كه مشركان به لعن كردن يكديگر مشغولند ( 1 ) .
در آيه بعد اشاره به ايمان لوط و هجرت ابراهيم مىكند ، مىگويد « لوط به ابراهيم ايمان آورد » ( * ( فَآمَنَ لَه لُوطٌ ) * ) .
« لوط » خود از پيامبران بزرگ خدا بود و با ابراهيم خويشاوندى نزديك داشت ( مىگويند : پسر خواهر ابراهيم بود ) از آنجا كه پيروى يك فرد بزرگ به منزله پيروى يك امت و ملت است ، خداوند در اينجا مخصوصا از ايمان لوط آن شخصيت والاى معاصر ابراهيم سخن مىگويد : تا روشن شود اگر ديگران ايمان نياوردند مهم نبود .
البته به نظر مىرسد كه در سرزمين بابل دلهاى آماده اى براى پذيرش دعوت ابراهيم بود و پس از مشاهده آن معجزه عظيم به او گرويدند ، ولى مسلما در اقليت قرار داشتند .
سپس مىافزايد : « ابراهيم گفت : من به سوى پروردگارم هجرت مىكنم كه او عزيز و حكيم است » ( * ( وَقالَ إِنِّي مُهاجِرٌ إِلى رَبِّي إِنَّه هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ) * ) .
روشن است هنگامى كه رهبران الهى رسالت خود را در يك منطقه به انجام رساندند و محيط آن قدر آلوده و تحت فشار جباران قرار داشت كه پيشرفت دعوت آنها را متوقف نمود ، بايد از آنجا به منطقه اى ديگر هجرت كنند تا دعوت الهى را گسترش دهند .
هامش
( 1 ) كتاب توحيد صدوق طبق نقل نور الثقلين ج 4 ص 154 .