« يوسف » بعد از رسيدن به برترين پيروزيهاى ظاهرى به پيشگاه خدا عرض مىكند : تَوَفَّنِي مُسْلِماً وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ : « مرا مسلمان بميران و به صالحان ملحق كن » ( يوسف - 101 ) .
« سليمان » نيز با تمام حشمت و جاه و جلالش عرض مىكند : أَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبادِكَ الصَّالِحِينَ : « خداوندا مرا به رحمتت در بندگان صالحت داخل كن » ( نمل - 19 ) .
« شعيب آن پيامبر بزرگ هنگامى كه قراردادش با موسى تمام مىشود مىگويد : سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّه مِنَ الصَّالِحِينَ : « به خواست خدا مرا از صالحان خواهى يافت » ( قصص - 27 ) .
« ابراهيم » نيز هم براى خودش تقاضا مىكند كه در زمره صالحان باشد :
رَبِّ هَبْ لِي حُكْماً وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ ( شعراء - 83 ) .
و هم تقاضا مىكند كه فرزندان صالحى داشته باشد : رَبِّ هَبْ لِي مِنَ الصَّالِحِينَ ( صافات - 100 ) .
در آيات بسيارى نيز هنگامى كه خداوند مىخواهد پيامبران بزرگى را مدح كند آنها را به قرار گرفتن در زمره صالحان توصيف مىنمايد .
از مجموع اين آيات به خوبى استفاده مىشود كه صالح بودن ، عاليترين مرحله تكامل يك انسان است .
صالح بودن يعنى چه ؟ يعنى : شايستگى از نظر اعتقاد و ايمان ، شايستگى از نظر عمل ، و شايستگى از نظر گفتار و اخلاق .
نقطه مقابل صالح ، فاسد است و مىدانيم « فساد در ارض » تعبيرى است كه شامل تمام ظلمها و ستمها و زشتكارىها مىشود .
در قرآن مجيد گاهى « صلاح » در برابر « فساد » به كار رفته ، و گاه در مقابل « سيئه » كه به معنى گناه و بديها است .
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 251
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٢٥١