امروز نيز بسيارى از وسوسه گران را مىبينيم كه هنگام دعوت به يك عمل خلاف مىگويند اگر گناهى دارد به گردن ما ! ، در حالى كه مىدانيم هيچكس نمىتواند گناه ديگرى را به گردن بگيرد ، و اصلا اين كار معقول نيست ، خداوند عادل است ، كسى را به جرم ديگرى مجازات نمىكند ، و از اين گذشته مسئوليت انسان در برابر اعمالش با اين حرفهاى بى اساس از بين نمىرود ، و بر خلاف آنچه بعضى از كوته فكران مىپندارند اين تعبيرات سر سوزنى از مجازات انسان نمىكاهد لذا در هيچ محكمه و دادگاهى به اين حرفها اعتنا نمىكنند كه فلان كس گناهش را به گردن گرفته ، درست است كه اين تشويق كننده در گناه و جرم او شريك است اما اين شركت در جرم به هيچ وجه از مسئوليت او نخواهد كاست .
لذا در جمله بعد با صراحت مىگويد : « آنها هرگز چيزى از خطاها و گناهان اينها را بر دوش نخواهند گرفت ، آنها دروغ مىگويند » ( * ( وَما هُمْ بِحامِلِينَ مِنْ خَطاياهُمْ مِنْ شَيْءٍ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ ) * ) .
در اينجا سؤالى مطرح است كه صدق و كذب در مورد جملههاى خبريه است ، در حالى كه در محل بحث ما جمله خبريه اى وجود ندارد ، بلكه جمله انشائيه است ( امر ) و مىدانيم جملههاى انشائيه صدق و كذب ندارد ، پس چرا قرآن مىگويد آنها دروغ مىگويند ؟ .
پاسخ اين سؤال از بيان سابق روشن مىشود و آن اينكه جمله امريه در اينجا به يك جمله شرطيه خبريه بازگشت مىكند و مفهومش اين است اگر شما از طريق ما پيروى كنيد ما گناهانتان را به گردن مىگيريم و چنين جمله اى قابل صدق و كذب است ( 1 ) .
هامش
( 1 ) ما راه ديگرى براى پاسخ اين سؤال نيز داريم چرا كه معتقديم در جملههاى انشائيه نيز صدق و كذب راه دارد ، و در تعبيرات عرفيه نيز ديده مىشود ، زيرا شخصى كه فى المثل به چيزى امر مىكند دليل بر اين است كه جدا به آن علاقه دارد و هنگامى كه مىگوئيم او دروغ مىگويد يعنى او چنين چيزى را نمىخواهد ( دقت كنيد ) .