تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى) — صفحة 12

مساهمون:

ص١٢
هشام از سخن مرد شامى چنان خشمگين شد كه رگهاى گردنش بر آمد ( چون او با تحقير اشاره به امام عليه السّلام كرد ) . متوجه مرد شامي شده گفت : بگو ببينم خداوند بهتر صلاح مردم را ميداند يا مردم خودشان . شامى - خدا بهتر صلاح مردم را ميداند . هشام - خداوند بصلاحديد خود براى مردم در مورد دين چه انجام داده ؟ شامى - آنها را مكلف بدستوراتى نموده و براى ايشان دليل و راهنمائي قرار داده تا حجت بر آنها تمام شود و ايراد و اشكالى نداشته باشند . هشام - آن دليل و راهنما بعقيده تو كيست ؟ شامى - پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلم . هشام - بعد از حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلم چه كسى راهنما است . شامى - كتاب خدا و سنت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله . هشام - آيا كتاب و سنت در مورد اختلافات ما كارى مىتوانند انجام دهند و رفع اختلاف نمايند و ما را متفق گردانند . شامى - آرى . هشام - پس چرا من و تو با هم اختلاف داريم تو از شام باينجا آمده‌اى و با ما در عقيده اظهار مخالفت ميكنى و عقيده‌ات اينست كه راه شناخت دين رأى و نظر است با اينكه خود ميدانى دو نظر مختلف نميتواند يكى باشد . شامى - سكوت . . . فكر . . . . حضرت صادق عليه السّلام فرمود : چرا حرف نميزنى . شامى - اگر بگويم ما باهم اختلاف نداريم ادعاى بى جا كرده‌ام اگر مدعى شدم كه كتاب و سنت رفع اختلاف از ما ميكنند باز سخن بيهوده‌اى گفته‌ام زيرا كتاب و سنت مىتوانند چند احتمال داشته باشند اگر بگويم ما اختلاف داريم و هر يك از ما دو نفر ادعاى واقعيت ميكنيم . آشكارا ميبينم كه كتاب و سنت