هشام - چرا با اينكه همه صحيح و سالم هستند .
عمرو - حواس و جوارح هر گاه در مورد چيزى ترديد داشته باشند آن را ميبويند يا مىبينند و يا ميچشند و يا ميشنوند و يا لمس ميكنند آنگاه بمغز ميدهند مغز يقين را بوجود مىآورد و شك را از ميان بر ميدارد .
هشام - پس خداوند قلب را براى رفع ترديد و شك جوارح قرار داده .
عمرو - آرى .
هشام - اگر مغز نباشد كار حواس و جوارح كامل نميشود ؟
عمرو - صحيح است .
هشام - پس معلوم مىشود خداوند عزيز اعضا و حواس ترا وانگذاشته براى آنها راهنمائى قرار داده كه تصحيح مطالب را نمايد و يقين را بوجود آورد و ترديد را از ميان ببرد .
اما بعقيده تو اين مردم را در سرگردانى و شك و اختلاف واگذاشته و امام و پيشوائى قرار نداده كه رفع ترديد و اختلاف از آنها بنمايد .
اما براى اعضا و جوارح تو راهنما قرار داده كه رفع شك و ترديد نمايد .
عمرو - سكوت كرد و هيچ نگفت پس از چند دقيقه رو بجانب هشام نموده گفت تو هشام هستى ؟
هشام - نه .
عمرو - با او نشستهاى و مصاحبت داشتهاى .
هشام - نه .
پس تو اهل كجائى .
هشام - از اهالى كوفه هستم .
تو همان هشام هستى .
در اين موقع مرا پيش برد و در جاى خود نشاند تا وقتى من آنجا نشسته بودم سخن نگفت :
بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى) — صفحة 9
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٩