تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى) — صفحة 11

مساهمون:

ص١١
نعمان احول كه او نيز در كلام مهارت داشت و هشام بن سالم و قيس ماصر كه هر دو از متكلمين بشمار مىآمدند يافتم به نظر من قيس ماصر از همه آنها در كلام قدرت بيشترى داشت او علم مناظره را از علي بن الحسين زين العابدين عليه السّلام آموخته بود تمام آنها را خدمت حضرت صادق عليه السّلام آوردم . آن جناب داخل خيمه‌اى قرار داشت در دامنهء كوه كناره راه حرم و كعبه ، هنوز چند روز بايام حج باقى بود . در اين موقع كه همه ميان خيمه نشسته بودند حضرت صادق عليه السّلام ( مثل كسى كه انتظار شخصى را داشته باشد ) دامن خيمه را كنار زده و دامنه افق را تماشا كرد . شتر سوارى از دور مىآمد يك مرتبه امام صادق عليه السّلام فرمود : ( هشام و رب الكعبه ) بخداى كعبه قسم هشام مىآيد . ما خيال كرديم آن هشامى است كه از اولاد عقيل است و خيلى به حضرت صادق علاقه دارد اما بعد معلوم شد كه هشام بن حكم است هشام جوانى بود كه هنوز موى بر صورتش نروئيده و از همه كوچكتر بود . تا وارد شد حضرت صادق عليه السّلام برايش جايى گشوده فرمود يار و ناصر ما با قلب و دست و زبان آمد در اين موقع رو بحمران نموده فرمود با اين مرد مناظره كن . حمران بر او پيروز شد . امام به محمّد بن نعمان رو كرده فرمود طاقى تو با او بحث كن محمّد بن نعمان نيز پيروز شد . رو بهشام بن سالم نموده فرمود با اين مرد مناظره كن آن دو به بحث پرداختند تا هر دو حريف يك ديگر را شناختند بعد بقيس ماصر فرمود تو صحبت كن ، قيس شروع بمناظره كرد حضرت صادق از سخنان و جواب و سؤال آن دو لبخند ميزد مرد شامى چون جوجه خوار و ذليل در دست قيس قرار داشت . در اين موقع رو بشامى نموده فرمود : با اين پسرك صحبت كن ( هشام بن حكم ) شامى قبول كرده بهشام گفت در مورد امامت اين شخص از من چيزى سؤال كن .