حضرت صادق عليه السّلام از شنيدن جريان خنديده فرمود چه كسى به تو اين مطالب را آموخت ، عرضكردم بزبانم جارى شد .
فرمود : هشام به خدا قسم اين مطالب در صحف ابراهيم و موسى نوشته است .
احتجاج : ص 198 : يونس بن يعقوب گفت خدمت حضرت صادق عليه السّلام بودم مردى از شاميان وارد شده گفت من مردى صاحب سخن و داراى علم فقه و فرائض دينى هستم براى مناظره با شاگردان شما آمدهام .
حضرت صادق عليه السّلام فرمود : گفتار تو از سخنان پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلم است يا از خودت ، گفت مقدارى از پيامبر و مقدارى از خودم .
فرمود : پس تو شريك پيامبرى .
شامى - نه .
فرمود : به تو از جانب خدا وحى شده ! ؟
شامى - نه .
فرمود : اطاعت تو لازم است همانطور كه اطاعت از پيامبر اكرم واجب شده ؟
شامى - نه .
در اين موقع حضرت صادق عليه السّلام روى بجانب من نموده فرمود يونس ! اين مرد قبل از مناظره كردن خود را مجاب ساخت و ادعاى خويش را باطل كرد اگر تو اهل كلام و مناظره بودى با او ببحث ميپرداختى .
عرض كردم افسوس كه من وارد نيستم اما فدايتان شوم از شما شنيدهام كه از مناظره نهى ميكردي و ميفرمودى واى بر اهل كلام ميگويند اين مطابق فهم ما است و آن بسليقه ما صحيح نيست اين جور در مىآيد و آن ديگرى ناجور است اين را عقل ما مىپذيرد و آن ديگرى را نمىپذيرد .
فرمود من گفتم : واى بر اهل كلام كه سخن مرا واگذارند و باستدلال خود متكى شوند اكنون برو بيرون ببين از متكلمين كسى را مىبينى بگو بيايد .
يونس گفت خارج شدم . حمران بن اعين كه مردى متكلم بود و محمّد بن
بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى) — صفحة 10
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٠