داستان اصحاب كهف كه آن نيز چيزى شبيه به رجعت بود ، و داستان مرغهاى چهارگانه ابراهيم ع كه بعد از ذبح بار ديگر به زندگى بازگشتند تا امكان معاد را در مورد انسانها براى او مجسم سازند كه در مساله رجعت نيز قابل توجه است .
به هر حال چگونه ممكن است كسى قرآن را به عنوان يك كتاب آسمانى بپذيرد و با اينهمه آيات روشن باز امكان رجعت را انكار كند ؟ اساسا مگر رجعت چيزى جز بازگشت به حيات بعد از مرگ است ؟
مگر رجعت نمونه كوچكى از رستاخيز در اين جهان كوچك محسوب نمىشود ؟
كسى كه رستاخيز را در آن مقياس وسيعش مىپذيرد ، چگونه مىتواند خط سرخ بر مساله رجعت بكشد ؟ و يا آن را بباد مسخره گيرد ؟ و يا همچون احمد امين مصرى در كتاب فجر الاسلام بگويد : اليهودية ظهرت بالتشيع بالقول بالرجعة ! :
« آئين يهود ديگرى در مذهب شيعه به خاطر اعتقاد به رجعت ظهور كرده است » ! ( 1 ) .
راستى چه فرقى ميان اين گفتار احمد امين ، و تعجب و انكار اعراب جاهليت در مقابل معاد جسمانى است ؟ ! 3 - آنچه تا به اينجا گفتيم امكان رجعت را ثابت مىكرد آنچه وقوع آن را تاييد مىكند روايات زيادى است كه از جمعى از ثقات از ائمه اهل بيت ع نقل شده است ، و از آنجا كه بحث ما گنجايش نقل آنها را ندارد كافى است آمارى را كه مرحوم علامه مجلسى از آن جمع آورى كرده است بازگو كنيم او مىگويد :
چگونه ممكن است كسى به صدق گفتار ائمه اهل بيت ع ايمان داشته باشد و احاديث متواتر رجعت را نپذيرد ؟ احاديث صريحى كه شماره آن به حدود
هامش
( 1 ) « عقائد الاماميه » از شيخ محمد رضا المظفر صفحه 71 .